کوچههای پاریس؛ میدانِ بازخواستِ تمدّنِ غرب!
امروز شاهد پدیدهای هستیم که در علوم سیاسی، آن را «سقوط ماسکهای تمدنی» مینامند. موج اعتراضاتی که از پاریس آغاز شد و اکنون چون سیلی خروشان، کشورهای آرژانتین، ایتالیا، یونان، آلبانی و بلژیک را در نوردیده است، این دیگر یک اعتراض ساده به قیمت سوخت نیست؛ بلکه نشانهای از یک «بحران مشروعیتِ» عمیق در ساختار قدرت اروپایی است. در این لحظات طوفانی، به یاد میآورم که ای کاش امیل دورکهایم زنده بود تا ببیند چگونه «همبستگی اجتماعی» در فرانسه جای خود را به «آنومی» یا همان بیقانونی و هرجومرج داده است. دورکهایم که روزگاری از نظم و انسجامِ جامعه میگفت، احتمالاً امروز با دیدن غارت ویترینهای لوکسِ «لویی ویتون» و «رولکس» از فروپاشیِ پیوندهای اخلاقی در تمدنِ غربی به سوگ نشسته است و یا ای کاش مارسل مُوس حضور داشت تا ببیند چگونه «بده و بستانهای اجتماعی» در عصر مکرون، جای خود را به استثمارِ عریان داده است.بنگرید به این صحنهی عجیب! در حالی که پیراهنِ میلیوندلاری مسی به غنیمت گرفته میشود و حتی پلیاستیشنها به سبک «مفت و مجانی» غارت میشوند، یک نوجوان هفده ساله به نام ایلوان بنوآ، با چفیهای بر گردن که نماد مقاومت فلسطین است، پایههای حکومت مکرون را به لرزه درآورده است. عجب طنزی دارد روزگار مدرن؛ مکرون گمان میکرد آزادی را باید تنها در دفاتر سازمان ملل تعریف کند، اما حالا میبیند که آزادی، در دستانِ نوجوانانی است که با چفیههای مقاومت، کاخ الیزه را به لرزه انداختهاند. گویا تاریخ، انقلاب سال ۵۷ ایران را در قلب پاریس تکرار میکند؛ همان قیامِ تودههایی که دیگر چیزی برای باختن ندارند.
بله این همان منطقی است که از منظر جامعهشناختی، بیانگر «محرومیت نسبی» است که پیر بوردیو به آن اشاره میکرد؛ جایی که شکاف میان «سرمایه نمادین» (ادعای دموکراسی) و «واقعیتهای اقتصادی» چنان عمیق میشود که دیگر با هیچ شعاری پوشانده نمیشود. وقتی دانشآموزان در مدارسِ مخروبه و بدون معلم، با چشمهای خشمگین به ویترینهای درخشان نگاه میکنند، آنجا دیگر حقوق بشر تعریف نمیشود، بلکه «حقِ زندگی» طلب میشود.آقای مکرون! تو که در امور داخلی ما فضولی میکردی و با توییت زدن، به اغتشاشات ۱۴۰۱ دامن میزدی، حالا تماشا کن که چگونه سرمایه اجتماعیات به خاکستر تبدیل شده است. در جامعهشناسیِ سیاسی، وقتی دولتی دچار بحران مشروعیت شود، دیگر هیچ ابزاری جز پلیس و گاز اشکآور ندارد. تو حالا در برابر تنگهی هرمز زانو زدهای و میبینی که جنگ با ایران، نه تنها ما را نشکست، بلکه بنزین و گازوئیلِ مردمِ خودت را گران کرد و تو را به میدانِ اعتراف کشاند.در اینجا باید به یک تضاد تکاندهنده اشاره کرد؛ تضاد میان «ادعای حقوق بشر» و «واقعیت میدانی». در حالی که در کودتای دیماه، وحوشی در ایران به ۵۴ آمبولانس و ۷۱ ماشین آتشنشانی آسیب زدند، امروز در پاریس، معترضان راهِ آمبولانس را باز میکنند! این تضاد، تضادِ حقوق بشرِ ادعایی با حقوق بشرِ واقعی است.جناب مکرون، تو سعی کردی با منطق فوکویی و به قول خودت «نظم و انضباطِ» پلیسی، بدنهای معترض را کنترل کنی. اما نگاه کن؛ امروز معترضان نه تنها از ترسِ پلیس نگذشتند، بلکه با جسارتی وصفناپذیر وارد شهرداریهای مارسی و لیل شدند و فریاد زدند که کاخ الیزه نیز مقصد بعدی است.
شاید اگر جورج سورل نظریهپرداز شورش، امروز زنده بود، در این غارتهای سازمانیافته، ردپای نظریاتش را در خشمِ تودهها میدید.و اما تکبرِ سرویسهای اطلاعاتی! آن «کفتارهای اطلاعاتی اروپا» که در وقایع سال ۱۴۰۱ نقش موثری در توطئهها داشتند، حالا خود در بهت هستند. آنها که گمان میکردند با مهندسیِ اجتماعی میتوانند هر کجا را که بخواهند به آشوب بکشانند، حالا میبینند که هر کس باد بکارد، طوفان درو خواهد کرد. این حجم از پوکههای گاز اشکآور در پاریس، نشان میدهد که این دیگر یک اعتراض ساده نیست، بلکه یک اعتراضات خیابانی است که مشروعیت حکومت مکرون را نشانه گرفته است. تضاد مضحکی در اینجاست؛ مکرونی که در توییتر، مدافع آزادیهای مدنی در ایران بود، امروز در برابر دانشآموزان و دانشجویان خود، به زبان «حکومت نظامی» و «قانون و نظم» سخن میگوید. تو که ادعای دموکراسی داشتی، حالا وزیر کشورت استعفا میدهد و تو با لبخندی تلخ، آن را نمیپذیری؛ شاید برای آنکه بخواهی این استعفا را با کنارهگیریِ اجباری خودت هماهنگ کنی!
در تحلیل نهایی، تکیه بر «ترامپیسم» یا راهکارهای راستگرای مارین لوپن، توهمی بیش نیست. حتی اگر مارین لوپن ده بار یا صد بار کاندید شود و قدرت را به دست بگیرد، باز هم این گرسنگی و بیاعتمادی، حاکمیت مکرون را خواهد بلعید؛ چرا که بحران فعلی، یک بحرانِ «توزیع ثروت» و «عدالت اجتماعی» است. غربگراها بدانند؛این دیگر خبر رسانه ملی نیست که برای پیمان جبلی پروندهسازی کنند و عدهای از بازیگران سیاسی هر روز علیه جبلی توییت بزنند بلکه تیتر اول لو فیگارو است که با صراحت مینویسند که بازداشتهای مکرون، بازداشتِ نوجوانان زیر سن قانونی است، یعنی تمدن غربی حتی در رسانههای رسمی خود نیز رسماً ناکارآمد اعلام شده است. اینجاست که قرآن کریم میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ». این آیه، دقیقترین تحلیل جامعهشناختی برای وضعیت فعلی اروپا است؛ تمدنی که خود را در منزلهی معلمِ دموکراسی میدید، اما به دلیل نفاق و استثمار، امروز در برابر خشمِ تودههای گرسنه، تنها به توییتر و پلیس متکی است.تاریخ نشان میدهد که هرگاه تمدنی به جای «عدالت»، به «ویترین» تکیه کند، روزی فرا میرسد که آن ویترین در آتش خشم مردم میسوزد. مکرون امروز نه تنها در برابر مردمش، بلکه در برابر تنگه هرمز و ارادهی استراتژیک ایران، زانو زده است.#هادی_ابراهیمی_کیاپی#حکمت_سیاسی 19:39 - 27 مهر 1405