۲۰۰ شب است که دشمن کابوس میبیند
۲۰۰ شب است که مردم در میداناند. در خیابان، در تجمع، کنار هم. ۲۰۰ شبی که هیچکداممان فکر نمیکردیم به اینجا برسد. همه خیال میکردیم نهایتش یک هفته است، دو هفته و تمام. اما تمام نشد. مردم ماندند، آمدند، ایستادند و نهتنها یک شیشه هم نشکست که خودِ حضورشان، بخشی از امنیت این کشور شد. خطی شد که دشمن نتوانست از آن عبور کند و خیالهایی که پیش از شکلگرفتن خنثی شدند.برخی تجمعات هم به محفل گفتوگو بدل شدند؛ محلی برای نقشآفرینی مردم. از استادی که میزی میگذارد و زکات علمش را در خیابان تقدیم مردم میکند تا معلمی که کلاس رفعاشکال برگزار میکند و پزشکی که خدمات میدهد و هزاران شکل دیگر از این نقشآفرینیها.بله، باید از این مردم گفت و به احترامشان ایستاد. اما باید گلایه هم کرد از برخی تریبونداران در تجمعات محدود؛ کسانی که گاه این حضور را با فرصتی برای عقدهگشایی و تسویهحساب، اشتباه میگیرند، میدان را خرج شکستهای خودشان میکنند و دعوای شخصیشان را بهحساب مردم میگذارند. امیدوارم به اصل ماجرا بازگردند. این میدان جای دعواهای کودکانه نیست.و البته، ۲۰۰ شب است که دلتنگیم. دلتنگ آن صلابت حیدری، آن ایستادنِ محکم و آن سخنرانیهای امیدآفرینی که هر بار میشنیدیم انگار چیزی درونمان دوباره جان میگرفت. شور، امید و اراده. دلمان برای امام شهیدمان تنگ شده، خیلی تنگ. اما دلمان آرام است. به خلف صالح ایشان دلگرمیم. به حضور رهبر عزیزمان که ستون این خیمه هستند.#ایران_قوی #خیابان #مردم #تجمع 22:07 - 24 شهریور 1405