وصیتنامه حاجقاسم، نقشه مقاومت برای جنگ ترکیبی
سالها پیش از آنکه «جنگ ترکیبی» به ادبیات سیاسی و امنیتی کشور راه پیدا کند، مردی از کرمان در آخرین نوشتههای خود از میادینی گفت که قرار بود آینده جمهوری اسلامی را به چالش بکشند؛ از حفظ جمهوری اسلامی و ولایت فقیه تا وحدت، ایستادگی و شناخت دشمن. وصیتنامه حاجقاسم، فقط نوشتهای برای لحظه وداع نیست؛ متنی است که سالها پس از نگارش، میتوان بخشهایی از آن را در متن منازعهای دید که میدانش دیگر فقط خاکریز و میدان نبرد نیست.
خبرگزاری فارس ـ کرمان: بعضی وصیتنامهها با پایان زندگی صاحبشان تمام میشوند؛ اما بعضی نوشتهها تازه پس از رفتن نویسنده، معنای دیگری پیدا میکنند. وصیتنامه حاجقاسم از همین جنس است؛ متنی که در آن، دغدغه یک فرمانده فقط آینده میدان نظامی نیست، بلکه حفظ انسجام، شناخت دشمن و صیانت از ستونهایی است که او بقای جمهوری اسلامی را به آنها گره میزند.
«جمهوری اسلامی حرم است»؛ وقتی دفاع، از مرزهای جغرافیا عبور میکند
حاجقاسم در یکی از مهمترین فرازهای وصیتنامهاش، جمهوری اسلامی را در جایگاه «حرم» قرار میدهد؛ تعبیری که در ادامه، نسبت آن را با دیگر حرمهای اسلامی روشن میکند.او مینویسد: «امروز قرارگاه حسینبنعلی، ایران است. بدانید جمهوری اسلامی حرم است و این حرم اگر ماند، دیگر حرمها میمانند. اگر دشمن، این حرم را از بین برد، حرمی باقی نمیماند، نه حرم ابراهیمی و نه حرم محمدی(ص).»در این نگاه، جمهوری اسلامی صرفاً یک ساختار سیاسی در جغرافیای ایران نیست؛ حاجقاسم بقای آن را با بقای مجموعهای از آرمانها و حرمهای اسلامی پیوند میزند. همین جمله، یکی از کلیدهای فهم نگاه او به میدان است؛ میدانی که برای او، مرزهای جغرافیایی محدودی ندارد.او در واقع، نقطه آغاز دفاع را مشخص میکند؛ ایران، «قرارگاه حسینبنعلی» است و جمهوری اسلامی، «حرم». بنابراین آنچه در نگاه او باید حفظ شود، تنها یک محدوده جغرافیایی نیست؛ بلکه سنگری است که سرنوشت آن را با سرنوشت جبههای گستردهتر پیوند میزند.
«والله، والله، والله...»؛ خیمهای که نباید آسیب ببیند
اما این نگاه در بخش دیگری از وصیتنامه صریحتر میشود؛ آنجا که حاجقاسم از «خیمه ولایت» سخن میگوید و آسیب دیدن آن را خطری برای مجموعهای فراتر از یک بحران سیاسی میداند.او مینویسد: «والله، والله، والله این خیمه اگر آسیب دید، بیتالله الحرام و مدینه حرم رسولالله و نجف، کربلا، کاظمین، سامرا و مشهد باقی نمیماند؛ قرآن آسیب میبیند.»سه بار تکرار «والله» در این فراز، وزن هشدار را چند برابر میکند. حاجقاسم میان «خیمه» ولایت و مجموعهای از مهمترین نمادها و جغرافیاهای دینی پیوند برقرار میکند؛ پیوندی که نشان میدهد در نگاه او، دفاع از جمهوری اسلامی و ولایت، از یک مسئله محدود سیاسی فراتر میرود.در این منظومه، «خیمه» تنها یک تعبیر ادبی نیست؛ نقطه اتکایی است که حاجقاسم بقای بخش بزرگی از جبهه اعتقادی و مقاومت را به آن وابسته میداند. از همینجاست که وصیتنامه، آرامآرام از توصیههای شخصی فاصله میگیرد و به یک متن راهبردی تبدیل میشود.
ولایت فقیه؛ ستونی که حاجقاسم از آن کوتاه نمیآید
حاجقاسم پس از سخن گفتن از جمهوری اسلامی و خیمه ولایت، جایگاه ولایت فقیه را نیز به صراحت توضیح میدهد.او خطاب به مخاطبان خود مینویسد: «برادران و خواهرانم! جهان اسلام پیوسته نیازمند رهبری است؛ رهبری متصل و منصوب شرعی و فقهی به معصوم.» سپس درباره امام خمینی میگوید که او «ولایت فقیه را تنها نسخه نجاتبخش این امت قرار داد» و در ادامه بر ضرورت حفظ «خیمه ولایت» تأکید میکند.این بخش از وصیتنامه، حلقه دیگری از همان زنجیره است؛ جمهوری اسلامی، خیمه ولایت و حفظ انسجام جامعه. حاجقاسم مسئله اختلاف و تفرقه را نیز در همین چارچوب میبیند و از شیعه و سنی میخواهد در برابر آنچه وحدت جهان اسلام را تهدید میکند، هوشیار باشند.به این ترتیب، در منطق وصیتنامه، میدان مقابله با دشمن فقط بیرون از مرزها شکل نمیگیرد. جامعه، سیاست، وحدت و حفظ باورها نیز بخشی از همان میدانند؛ میدانی که اگر در آن شکاف ایجاد شود، ضربه میتواند پیش از رسیدن به خاکریز نظامی وارد شود.
جنگ فقط جایی نیست که گلوله شلیک میشود
وقتی این فرازها کنار یکدیگر قرار میگیرند، تصویری روشنتر از چیزی شکل میگیرد که امروز میتوان آن را در قالب «جنگ ترکیبی» خواند.حاجقاسم در وصیتنامهاش درباره اختلاف، تفرقه، فشار دشمن و مسئولیت سیاسیون هشدار میدهد و بر این نکته تأکید دارد که رقابتهای سیاسی نباید به تضعیف دین، انقلاب و جمهوری اسلامی منجر شود. برای او، دشمن تنها در میدان نظامی معنا پیدا نمیکند؛ هر نقطهای که بتواند انسجام جامعه را هدف بگیرد، میتواند به میدان نبرد تبدیل شود.اینجاست که وصیتنامه از یک متن شخصی فراتر میرود. حاجقاسم برای روزی نوشته که خودش دیگر در میدان نباشد؛ اما مخاطبانش همچنان در میدان باشند. میدانی که میتواند نظامی باشد، سیاسی باشد، رسانهای باشد یا در ذهن و باور مردم شکل بگیرد.
وصیتنامهای که از زمان خودش جلوتر خوانده شد
امروز وقتی از «جنگ ترکیبی» سخن گفته میشود، از میدان واحدی حرف نمیزنیم؛ مجموعهای از فشارها و ابزارها در کنار هم قرار میگیرند تا توان یک کشور را فرسوده کنند؛ از فشار سیاسی و اقتصادی گرفته تا عملیات رسانهای و روانی، ایجاد شکاف اجتماعی و تلاش برای تضعیف انسجام داخلی.وصیتنامه حاجقاسم واژه «جنگ ترکیبی» را به کار نمیبرد؛ اما در آن، بر همان نقاطی تأکید میشود که در یک منازعه چندلایه اهمیت پیدا میکنند: حفظ جمهوری اسلامی، حفظ ولایت، پرهیز از تفرقه، شناخت دشمن و حفظ انسجام.اینبار، دشمن الزاماً برای ضربه زدن، نیازی به عبور از مرز ندارد؛ ممکن است میدان را در رسانه، اقتصاد، افکار عمومی، اختلافات سیاسی یا حتی در باور انسانها باز کند. و درست همینجا است که برخی فرازهای وصیتنامه حاجقاسم، سالها پس از نگارش، دوباره خواندنی میشوند.
حرف آخر؛ حاجقاسم برای بعد از خودش هم نوشته بود
گحاجقاسم وصیتنامهاش را برای روزی نوشت که دیگر در میان ما نباشد؛ اما این نوشته با رفتن او پایان نیافت. هر بار که شکل تهدید تغییر میکند، بخشی از آن دوباره خوانده میشود؛ نه بهعنوان پیشگویی جزئیات آینده، بلکه بهعنوان ترسیم همان اصولی که او حفظشان را شرط عبور از میدان میدانست.او از «حرم» گفت، از «خیمه» گفت، از ولایت و وحدت گفت؛ از اینکه دشمن اگر نتواند از یک مسیر وارد شود، راههای دیگری برای ضربه زدن پیدا میکند.شاید مهمترین ویژگی این وصیتنامه همین باشد؛ حاجقاسم فقط برای آخرین روزهای زندگی خودش ننوشت. او برای روزهایی نوشت که خودش دیگر در میدان نیست، اما جنگ ادامه دارد و شکل میدان عوض شده است.مرد میدان رفت؛ اما نقشهای که برای روزهای بعد از خودش گذاشت، هنوز روی میز است.
16:08 - 14 شهریور 1405