تصویر سربرگ نمایه‌ی ‌ARTAMOLD فرزاد پوراسکندری‌
تصویر نمایه‌ی ‌ARTAMOLD فرزاد پوراسکندری‌

ARTAMOLD فرزاد پوراسکندری

@ARTAMOLD
فعال اقتصادی و صنعتی | مهندس مکانیک و کارشناس ارشد اقتصادبه عشق ایران و برای ادای دین به وطنم اینجا هستم. این قلم برای جهاد تبیین و اعتلای وطن می‌جنگد. پای کار وطن تا پای جان ایستاده‌ام.سپاسگزار خبرگزاری فارس برای این تریبون مردمی.
iri
تاریخ پیوستن: خرداد 1399
متولد: 16 مرداد
تصویر نمایه‌ی ‌ARTAMOLD فرزاد پوراسکندری‌
@ARTAMOLD19 ساعت پیش
مراقب حفاری‌های آمریکا باشید؛ اجازه ندهید سنگر بسازند
پیشنهادها

رصد دقیق حفاری‌های مشکوک دشمن؛ نگذارید اشتباهشان را جبران کنند

با سلام در جریان جنگ اخیر، آمریکایی‌ها به یک اشتباه بزرگ و راهبردی خود پی بردند. آنها تقریباً تمام تجهیزات نظامی خود را در سطح زمین و در دید مستقیم ماهواره‌ها و پهپادهای ما مستقر کرده بودند. این حماقت، آنها را به شدت آسیب‌پذیر کرد و تلفات سنگینی به بار آورد. اما بی‌گمان آنها از این شکست درس عبرت گرفته‌اند و به دنبال جبران آن هستند. راه جبران مشخص است: حفاری. آنها به سرعت دست به کار خواهند شد تا در پایگاه‌هایشان در منطقه، اقدام به حفر تونل‌ها و پناهگاه‌های زیرزمینی کنند. پیشنهاد می‌شود نیروهای اطلاعاتی و امنیتی ما، از همین لحظه، با اولویت پایگاه‌های کلیدی (مانند الظفره و العدید)، هرگونه عملیات حفاری و ساخت و ساز در پایگاه‌های آمریکایی در منطقه را با دقت و وسواس کامل تحت نظر بگیرند. در صورتی که کوچکترین نشانه‌ای از ساخت تأسیسات زیرزمینی مشاهده شد، باید کاری کرد که آن پروژه‌ها ناتمام بماند. ایجاد اختلال در زنجیره تأمین تجهیزات حفاری و لجستیک آنها، و یا هر اقدام دیگری که مانع از کامل شدن پناهگاه‌هایشان شود، یک ضرورت حیاتی است. نباید بگذاریم آنها نقطه ضعف مهلک خود را ترمیم کنند. این دقت عمل چند مزیت آشکار دارد: یکم، برتری میدانی ما که حاصل سال‌ها سرمایه‌گذاری در دکترین «پدافند غیرعامل» و زیرزمینی‌سازی است، برای همیشه حفظ خواهد شد. دوم، عملیات حفاری می‌تواند پوششی برای جاسوسی و نصب تجهیزات اطلاعاتی باشد. با متوقف کردن آنها، جلوی این تهدید را می‌گیریم. سوم، هر پناهگاه ناتمام، خود به یک هدف ساده‌تر و یک گور دسته‌جمعی بالقوه برای تجهیزات آمریکایی تبدیل می‌شود. چهارم، این پیام روشن به دشمن مخابره می‌شود که ما نه تنها قدرت فعلی شما را می‌بینیم، که از نقشه‌های آینده‌تان نیز آگاهیم و اجازه اجرای آنها را نخواهیم داد. پنجم، و شاید مهم‌تر از همه، با این رصد مداوم، ما یک بایگانی اطلاعاتی بلندمدت از تحرکات دشمن خواهیم ساخت. اگر آنها امروز برای پنجاه سال بعد برنامه‌ریزی می‌کنند، ما نیز امروز برای نسل‌های بعدی خود پرونده می‌سازیم تا همیشه یک قدم جلوتر باشیم. ضمناً، ما در رویارویی با دشمن دید بلند مدت داریم، دشمنی که قرن‌ها برای اهدافش برنامه‌ریزی می‌کند، ممکن است امروز برای دهه‌های بعد نقشه بکشد. این پروژه‌های حفاری شاید ظرف یک سال کامل نشوند، اما ممکن است برای یک حمله در پنج سال، ده سال، یا حتی پنجاه سال آینده طراحی شده باشند. پس وجود چنین پروژه‌هایی دور از منطق نیست و ما باید با این دید بلندمدت آنها را رصد کنیم. آنها فکر کردند با چند بیل مکانیکی می‌توانند شکست تحقیربار خود را جبران کنند. اما فراموش کرده‌اند که در این منطقه، حتی زیر زمین هم از چشمان تیزبین ما در امان نیستند. نگذارید سنگر بسازند؛ بگذارید در همان دشت باز، منتظر ضربات بعدی باشند. پی‌نوشت: دکترین پدافندی ایران بر یک اصل ساده بنا شده: آنچه دیده نشود، نابود نمی‌شود. ما شهرهای موشکی در اعماق زمین ساخته‌ایم، پهپادهایمان را از دل کوه پرواز می‌دهیم و مهماتمان را در تونل‌های هزارتو ذخیره می‌کنیم. اما آمریکا با تکیه بر تفکر لجستیک غلط، همه تخم‌مرغ‌هایش را در یک سبد گذاشت و آنها را در نور آفتاب چید، دقیقاً در زیر سایه موشک های ما. نتیجه این حماقت را در خروارها آهن پاره سوخته در اطراف پایگاه‌هایشان دیده‌اند. حالا به تقلید از «موش‌کور» به فکر فرو رفتن در زمین افتاده‌اند. اما این حرکت از سر ضعف و استیصال است. کشوری که نمی‌تواند امنیت آسمانش را تأمین کند، حفر تونل هم نجاتش نمی‌دهد. با این حال، نباید به آنها فرصت نفس کشیدن داد. یک نکته مهم: ما نباید خود را به رصد پایگاه‌های موجود محدود کنیم. آمریکا ممکن است با آگاهی از این خطر، به ساخت «پایگاه‌های موقت و متحرک» روی بیاورد که کنترل آنها نیازمند اشراف اطلاعاتی بسیار بالاتر است. از همه مهم‌تر، ما باید دشمن را با همان معیار بلندمدتی بسنجیم که خودمان را می‌سنجیم. آنها ممکن است امروز برای پنجاه سال بعد برنامه‌ریزی کنند. ما باید امروز، نه فقط حفاری‌ها، که نقشه‌های بلندمدت لجستیک، استقرار و زنجیره تأمین آنها را نیز در همین پرونده‌ها ثبت کنیم و به نسل‌های بعدی بسپاریم. بگذارید دشمن بداند که هر جا بیل و کلنگی به دست گرفتند، ما همان جا پرونده‌ای برای آینده باز کرده‌ایم.

نیروی هوا فضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران، ارتش جمهوری اسلامی ایران، نیروهای اطلاعاتی و امنیتی، شورای عالی امنیت ملی


تصویر نمایه‌ی ‌ARTAMOLD فرزاد پوراسکندری‌
@ARTAMOLD2 روز پیش
چادر نماد حیا است نه پوشش قاتل
پیشنهادها

چادر نماد حیا است نه پوشش قاتل

با سلام اخیراً تصویری از قاتلان شهید رجب‌زاده منتشر شده که در آن، به یک متهم زن، چادر پوشانده‌اند. چادر، میراث حضرت زهرا (س) و نماد حیا و عفت زن ایرانی است. پوشاندن آن بر سر یک جنایتکار، توهین به این نماد مقدس است. این اقدام سابقه‌دار و تکراری، هر بار افکار عمومی را جریحه‌دار می‌کند. پیشنهاد می‌شود قوه قضاییه دستورالعملی برای نحوه پوشش متهمان و محکومان در زمان انتقال و حضور مقابل دوربین‌ها تدوین کند تا ضمن رعایت شأن و حرمت عمومی، پوششی متناسب و یکسان برای آنان در نظر گرفته شود. این اقدام می‌تواند چند مزیت داشته باشد: نخست، حرمت و جایگاه چادر به‌عنوان پوششی محترم و مورد استفاده شهروندان حفظ می‌شود. دوم، می‌توان برای متهمان و محکومان، پوششی مشخص و متناسب با شرایط آنان در نظر گرفت تا میان پوشش عمومی شهروندان و پوشش افراد حاضر در فرآیند قضایی تمایز روشنی وجود داشته باشد. سوم، این شیوه می‌تواند ضمن رعایت شأن افراد، پیامدهای اجتماعی و حقوقی ارتکاب جرم را برای افکار عمومی نیز به‌صورت روشن‌تری منعکس کند. در نهایت، پیشنهاد می‌شود درباره نوع پوشش متهمان و محکومان در زمان حضور مقابل دوربین‌ها، ضوابطی مشخص و متناسب با موازین قانونی و شأن افراد تدوین و اجرا شود. چادر، لباس حضرت زهرا (س) است. آن را بر سر قاتل نکشید. پی‌نوشت: پوشاندن چادر بر سر متهم، پیام های منفی زیادی را مخابره می‌کند. این موضوع می‌تواند از منظر فرهنگی نیز قابل تأمل باشد. اگر در فرآیند معرفی متهمان، از چادر به‌عنوان پوشش آنان استفاده شود، ممکن است ناخواسته این برداشت در جامعه و افکار عمومی شکل بگیرد که چادر با موقعیت اتهام یا جرم پیوند خورده است؛ برداشتی که می‌تواند به جایگاه فرهنگی و اجتماعی چادر آسیب وارد کند و زمینه سوءبرداشت درباره این پوشش را فراهم سازد. از این منظر، شایسته است قوه قضاییه در شیوه پوشش متهمان هنگام حضور در برابر دوربین‌ها بازنگری کند و پوششی مشخص، متناسب و مستقل از پوشش‌های مورد احترام جامعه برای آنان در نظر بگیرد؛ به‌گونه‌ای که هم شأن و حقوق متهمان رعایت شود و هم از ایجاد هرگونه برداشت نادرست درباره چادر و جایگاه آن جلوگیری شود. این موضوع می‌تواند با تدوین ضوابط روشن و یکسان برای نحوه پوشش متهمان در زمان انتقال و حضور رسانه‌ای، به شکل مناسب‌تری ساماندهی شود. مجلس این موضوع را قانون کند.

قوه قضاییه، اصحاب رسانه، پلیس، مجلس شورای اسلامی


تصویر نمایه‌ی ‌ARTAMOLD فرزاد پوراسکندری‌
@ARTAMOLD12 مرداد 1405
پیشنهادها

درج یک تله حقوقی در توافق آتی؛ تنگه هرمز را هم رها کنید هم رها نکنید

با سلام حساسیت دولت آمریکا، به ویژه شخص ترامپ، بر سر کنترل تنگه هرمز به نقطه جوش رسیده است. چرا که آنها دقیقاً مانند تمام جهان، از بسته بودن این شاهراه حیاتی و افتادن کنترل آن به دست ایران تحت فشار هستند. اما یک فشار مضاعف و اختصاصی نیز بر شانه‌های آنها سنگینی می‌کند: انگشت اتهام جامعه جهانی که آنها را مقصر اصلی بسته شدن تنگه می‌داند. قبل از جنگ، تنگه هرمز باز بود و این حمله احمقانه ترامپ بود که باعث وقوع این وقایع شد. حالا خودشان هم در خفا می‌دانند که مقصرند و این آگاهی از گناه، فشار را بر آنها دوچندان کرده است.بنابر این آنها خود را ملزم به باز کردن تنگه می‌دانند. ما باید چه کار کنیم؟ پیشنهاد می‌شود در طراحی تفاهم‌نامه‌های آتی، یک فرمول هوشمندانه و چندلایه گنجانده شود که در ظاهر، حساسیت مقطع فعلی را کاهش دهد، اما در باطن، کنترل ایران را نه تنها حفظ، که برای یک اقدام زمان‌بندی‌شده تقویت کند. ما باید برگه‌ای را روی میز بگذاریم که به ظاهر یک توافق برد-برد است، اما در واقع یک بمب ساعتی برای کارزار انتخاباتی ترامپ باشد. در این مسیر، یک نکته طلایی وجود دارد که باید حتماً در متن توافق گنجانده شود: باید بندی در توافق گنجانده شود که ایران حق داشته باشد، بر اساس شواهدی( هرچند جزئی) و امنیتی، کشتی هر کشوری را در تنگه هرمز به طور کامل بازرسی کند و هزینه عملیات این بازرسی را نیز از همان کشور بستاند. این بند، کلید بازی ماست. ما توافق را امضا می‌کنیم و برای مدتی فضا را آرام می‌کنیم. اما درست در آستانه انتخابات آمریکا، درست در زمانی که ترامپ به شدت به یک فضای باثبات برای تبلیغاتش نیاز دارد، ما با استناد به همین بند و بر اساس یک «تهدید امنیتی مستند»، فشار بر تنگه هرمز را به طور ناگهانی و شدید افزایش می‌دهیم. در آن لحظه، توافق عملاً پاره خواهد شد و فشاری که روی ترامپ می‌آید، دوچندان خواهد شد. البته، این یک تله است و تله‌ها نیاز به یک طعمه هوشمندانه دارند: ما نباید همه کشتی‌ها را متوقف کنیم و جهان را علیه خود متحد کنیم، باید یکی یکی اینکار را انجام دهیم. کافی است یک هدف مشخص، مثلاً یک کشتی متعلق به یک متحد نزدیک ترامپ را انتخاب کنیم. اینگونه فشار فقط بر ترامپ متمرکز می‌شود، نه بر کل جهان. این راهبرد چند مزیت راهبردی دارد: یکم، حساسیت و فشار روانی در مقطع فعلی را موقتاً کاهش می‌دهد و فضا را برای مانور دیپلماتیک ما بازتر می‌کند. دوم، زمان و شدت بحران‌سازی را کاملاً در اختیار ما قرار می‌دهد. سوم، طرف حساب ما از یک قدرت بزرگ به ده‌ها کشور پراکنده تغییر می‌کند. اما یک هشدار جدی نیز وجود دارد: این استراتژی یک خطر بزرگ دارد. اگر ترامپ در برابر این تله مقاومت کند، روایت را بچرخاند و جمهوری خواهان انتخابات را ببرد، ما باید با یک توافق دائمی و با حضور یک آمریکای انتقام‌جو روبرو شویم. بنابراین، این استراتژی حتماً باید با یک «برنامه اضطراری» همراه باشد. برنامه‌ای که اگر تله ما به هر دلیلی شکست خورد، ایران بلافاصله و بدون لحظه‌ای درنگ، کنترل کامل تنگه را با قدرت سخت اعمال کرده و آن را به طور کامل مسدود کند. این یک شرط بقاست. ما یا با ظرافت پیروز می‌شویم، یا با قدرت، اما هرگز نمی‌بازیم. ما نباید فشار را از روی ترامپ برداریم. اما می‌خواهیم زمان وارد آوردن ضربه نهایی را خودمان انتخاب کنیم. تنگه را رها نمی‌کنیم، فقط آن را به یک بمب ساعتی تبدیل می‌کنیم که هر زمان اراده کنیم، منفجر می‌شود. و اگر این انفجار به پیروزی نینجامید، خودِ تنگه یکباره به یک جهنم بسته برای همه تبدیل خواهد شد. این یعنی کنترل کامل بر زمان و روان دشمن، بدون چشم‌پوشی از گزینه‌های نهایی.

شورای عالی امنیت ملی، وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران، تیم مذاکره‌کننده، دکتر قالیباف


تصویر نمایه‌ی ‌ARTAMOLD فرزاد پوراسکندری‌
@ARTAMOLD10 مرداد 1405
پیشنهادها

کارمندان کم‌کار دولت را به بخش خصوصی انتقال دهید

میانگین کار مفید روزانه کارمندان دولت ۲۲ دقیقه است. حتماً شما هم وقتی سر و کارتان به یک اداره دولتی افتاده، با صحنه تکراری روبرو شده‌اید: کارمندی پشت میز نشسته، نگاهش به ساعت است، گوشی به دست می‌چرخد و منتظر تمام شدن ساعت کاری است. این را همه دیده‌ایم و می‌دانیم استثنا نیست. هم اینکه بر اساس آمار اعلام‌شده از سوی مرکز پژوهش‌های مجلس میانگین کار مفید روزانه کارمندان دولت در برخی برآوردها به ۲۰ تا ۲۲ دقیقه می‌رسد. دولت ماهانه هزاران میلیارد تومان حقوق می‌دهد، اما این سرمایه انسانی را می‌سوزاند. راه حل چیست؟ پیشنهاد می‌شود دولت کارمندان مازاد خود را به بخش خصوصی «تأمین نیروی تخصصی» دهد. سازوکار ساده است: کارمندانی که حجم کارشان تکافوی ساعات حضور را نمی‌دهد، در قالب قراردادهای پیمانکاری موقت و با قیمتی پایین‌تر از نرخ بازار (مثلاً نصف حداقل دستمزد ساعتی) در اختیار شرکت‌های خصوصی قرار گیرند. مسائل بیمه و مالیات هم با یک بسته حقوقی ساده قابل حل است. کارمند حقوق دولتی را می‌گیرد، اما ساعات خالی‌اش را برای بخش خصوصی مفید کار می‌کند. قیمت پایین، بخش خصوصی را راغب می‌کند. این طرح چند مزیت آشکار دارد: یکم، بخشی از هزینه حقوق کارمندان کم‌کار جبران می‌شود. دوم، بخش خصوصی به نیروی کار ارزان دست پیدا می‌کند. سوم، کارمند به جای بطالت، مهارت و تجربه کسب می‌کند. چهارم، بهره‌وری ملی بدون هزینه اضافی افزایش می‌یابد. پنجم، فرهنگ «کار مفید» جایگزین «حضور مفید» می‌شود. ششم، دولت می‌تواند با ایجاد یک پلتفرم آنلاین، «بورس نیروی کار دولتی» راه‌اندازی کند و خود به کارگزار اصلی بازار کار تبدیل شود. هفتم و خیلی مهم، بخش خصوصی بخوبی میداند چطور از کارمند کار بکشد، دقایق هدر نخواهد شد. دولت می‌تواند از یک کارمند بیکار، نیروی مولد بسازد — فقط کافی است او را به کار بگیرد، نه اینکه پشت میز نگه دارد. پی‌نوشت: گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس نشان می‌دهد میانگین کار مفید روزانه کارمندان دولت دقیقاً ۲۲ دقیقه است. محمدرضا باهنر، عضو مجمع تشخیص مصلحت، نیز این رقم را تأیید کرده و گفته: «کارمند جماعت به طور متوسط از ۸ ساعت، ۲۰ دقیقه کار مفید دارد.» نکته نگران‌کننده‌تر، روند نزولی آن است: سال قبل، این عدد ۶۴ دقیقه بود. با این شیب، به زودی به صفر می‌رسد. اجاره دادن کارمندان، یک شوک روانی به نظام اداری است: کارمندی که می‌داند ممکن است فردا اجاره داده شود، امروز را جدی‌تر کار می‌کند. و اگر هم کار نکند، حداقل در بخش خصوصی خروجی‌ای خواهد داشت که هزینه حقوقش را جبران کند. دولت فقط باید نقش بنگاه کاریابی را برای کارمندان خودش ایفا کند.

دولت جمهوری اسلامی ایران، دولت، وزارت کشور، وزارت صمت، وزارت کار و رفاه و تامین اجتماعی، وزارت علوم تحقیقات و فناوری، وزارت اقتصاد و دارایی


تصویر نمایه‌ی ‌ARTAMOLD فرزاد پوراسکندری‌
@ARTAMOLD9 مرداد 1405
پیشنهادها

پیشنهاد به ترامپ: کنترل ایران بر تنگه را بعنوان پیروزی خود معرفی کن

ترامپ، مجله فارن پالیسی اخیراً توصیه کرده که «هنر دیپلماتیک باختن را یاد بگیری.» بگذار ساده‌تر برایت توضیح دهیم: جنگ را باخته‌ای، اما می‌توانی طوری از آن خارج شوی و به مردم آمریکا شبیه یک برد بفروشی. ما در ایران برایت یک ایده داریم. از سر دلسوزی. پیشنهاد می‌شود کنترل تنگه هرمز توسط ایران را به عنوان هدف اصلی جنگ به مردم آمریکا معرفی کنی. بگو: «ما از ابتدا می‌خواستیم ایران را مجبور کنیم مسئولیت تنگه را بپذیرد و آن را مدیریت کند. حالا که ایران دارد تنگه را کنترل می‌کند، یعنی ما پیروز شده‌ایم.» این همان «پیروزی ساختگی» است که فارن پالیسی تجویز کرده. می‌توانی با چهره‌ای پیروزمندانه اعلام کنی: «ما به ایران فهماندیم که تنگه هرمز باید تحت کنترل یک قدرت مسئول باشد. ایران پذیرفت. ما به هدفمان رسیدیم.» و ما در ایران هم مخالفتی نداریم، بگذار این یکی را به نام خودت تمام کنی. ما که تنگه را همین الان هم در دست داریم — تو فقط اسمش را عوض می‌کنی. یکبار به امثال تو گفتنند چطوری زدیش؟ گفت: صورتمو زدم به مشتش، و او را شکست دادم، پس چرا تو نتوانی این کار را بکنی. کی به کیه، راحت باش. این لطف ما به تو چند حسن دارد: یکم، شکستی نظامی تحقیرآمیز را به یک پیروزی دیپلماتیک تبدیل می‌کنی، بدون اینکه حتی یک گلوله دیگر شلیک شود. دوم، می‌توانی در آستانه انتخابات به رأی‌دهندگان آمریکایی بگویی: «من جنگ را شروع کردم، جنگیدم، و به هدفم رسیدم.» سوم، نیازی به هیچ امتیاز واقعی از ایران نیست — فقط یک روایت جدید لازم است. چهارم، ایران هم با بزرگ‌منشی این برد را به تو تقدیم می‌کند. ما اهل گذشتیم. پنجم، این یک فرصت طلایی برای توست که تاریخ‌ساز شوی. تا حالا هیچ‌کس این‌قدر سخاوتمندانه به یک رئیس‌جمهور شکست‌خورده پیشنهاد نکرده که شکستش را به عنوان پیروزی جشن بگیرد. بگذار این بار تو برنده باشی، حالا نوبت توست، برو و‌جشن بگیر. پی‌نوشت: فارن پالیسی به صراحت نوشته که ادامه جنگ با ایران فقط به «تعمیق شکست‌ها» و «کاهش نفوذ آمریکا» منجر می‌شود. توصیه آنها این است: «منتظر تسلیم ایران نباشید، چون هرگز اتفاق نمی‌افتد.» حالا که تسلیم شدن ایران غیرممکن است و ادامه جنگ هم به ضرر آمریکاست، تو باید یک راه خروج شرافتمندانه پیدا کنی. ما این راه را سخاوتمندانه به تو نشان می‌دهیم: کنترل تنگه هرمز را «هدف اعلام‌شده» جنگ بنام و بگو «ما پیروز شدیم.» نه نیازی به امتیاز واقعی از ایران است، نه نیازی به عقب‌نشینی نظامی. فقط یک جمله کافیست: «من تنگه هرمز را به کنترل درآوردم.» ما هم در ایران با متانت لبخند می‌زنیم و می‌گوییم: «البته آقای ترامپ، همین‌طور است که شما می‌گویید. شما برنده‌اید. حالا بروید سراغ انتخابات.» هنر دیپلماتیک باختن یعنی همین: طوری ببازی که شبیه برد به نظر برسد. و ما این لطف را در حق تو می‌کنیم — فقط به شرطی که دیگر برنگردی.

رییس‌جمهور آمریکا


تصویر نمایه‌ی ‌ARTAMOLD فرزاد پوراسکندری‌
@ARTAMOLD7 مرداد 1405
مطالبه

تشکیل ایالات متحده اسلامی

با سلام جهان اسلام با وجود اشتراکات عمیق، همچنان در ساختارهای پراکنده گرفتار است. اما در این امت ظرفیتی نهفته که در هیچ جای دنیا نظیر ندارد: اعتبار و مشروعیتی که از وجود مقدس حضرت محمد (ص) نشأت گرفته. «ایالات متحده اسلامی» می‌تواند یک قطب تمدنی باشد که اعتبارش از ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا فراتر است. نکته کلیدی این است که این ایده نیازمند یک شوک بزرگ یا جنگ دیگر نیست؛ می‌توان آن را گام‌به‌گام و از ساده‌ترین مرحله شروع کرد. هر کار بزرگی با برداشتن اولین قدم شروع می‌شود. می‌توان گام اول را با یک اقدام نمادین اما تاریخ‌ساز آغاز کرد: ایجاد یک نام مشترک و اعلام موجودیت «ایالات متحده اسلامی» (یا هر نام مورد توافق دیگر). این اعلام موجودیت شبیه کاشتن بذر است که اقدامات بعدی را موجب می‌شود. ایران، عراق و یمن بهترین گزینه‌ها برای شروع این اتحادیه هستند؛ شروع با این سه کشور راحت‌تر و احتمال شکست ایده کمتر خواهد بود. این سه کشور رسماً اعلام کنند که از این پس، خود را بخشی از یک اتحادیه فدرال می‌دانند. سپس مراحل بعدی به ترتیب اجرا شود: چاپ پول مشترک (و در نهایت پول واحد)، صدور کارت شناسایی ایالتی، تشکیل پارلمان مشترک، و ایجاد ارتش واحد. درخواست می‌گردد حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای با نگاه تمدنی خود، این ایده را بررسی فرمایند و در صورت صلاحدید، پس از تکمیل و رفع اشکالات احتمالی، آن را رسماً مطرح کنند. ایران، عراق و یمن نیز به عنوان سه کشور مؤسس، آماده آغاز این مسیر باشند. گام اول بسیار ساده و تقریباً بدون هزینه است: یک نام مشترک و یک بیانیه مشترک. اما همین اقدام نمادین، شوکی روانی و رسانه‌ای در جهان ایجاد می‌کند که مسیر گام‌های بعدی را هموار می‌سازد. این گام‌بندی چند مزیت آشکار دارد: یکم، مرحله اول تقریباً هیچ هزینه اقتصادی ندارد، اما شوکی روانی و رسانه‌ای عظیم در جهان ایجاد می‌کند. دوم، به مردم کشورهای دیگر اسلامی نشان می‌دهد که این پروژه جدی است و می‌توانند پس از همه‌پرسی به آن بپیوندند. سوم، پول مشترک می‌تواند به تدریج جایگزین دلار در مبادلات منطقه‌ای شود. چهارم، کارت شناسایی ایالتی، هویت فراملی «شهروند امت اسلامی» را نهادینه می‌کند. اتحادیه اروپا از زغال‌سنگ و فولاد شروع کرد و امروز یک بلوک اقتصادی-سیاسی است. ایالات متحده آمریکا از یک نام مشترک و اعلامیه استقلال شروع کرد و به یک ابرقدرت تبدیل شد. در مقابل، اتحادیه عرب با وجود هفت دهه سابقه، به دلیل نداشتن گام‌های عملی (مانند پول مشترک یا ارتش واحد)، تشریفاتی باقی ماند. «ایالات متحده اسلامی» می‌تواند از اشتباه اتحادیه عرب درس بگیرد و از موفقیت اروپا و آمریکا الگوبرداری کند. اما فراتر از این درس‌ها، یک واقعیت ژئوپلیتیک بزرگ در جریان است: جهان در حال گذر از «انتقال قدرت تاریخی» از غرب به شرق است. هژمونی غرب رو به افول است و مرکز ثقل اقتصاد و قدرت به سمت‌های دیگر جابه‌جا می‌شود. این یک فرصت تاریخی برای جهان اسلام است. ما باید از نظم جدید سهم بگیریم، به صورت بهینه‌ترین شکل ممکن. اگر برای این انتقال برنامه‌ریزی نکنیم، قدرت به دست دیگران می‌افتد. «ایالات متحده اسلامی» می‌تواند برنامه این انتقال باشد: بلوکی که جهان اسلام را در مرکز نظم جدید قرار می‌دهد. یک جرقه کافیست تا آتشی بزرگ شعله‌ور شود. چکیده: بزرگترین تحولات تمدنی از یک اقدام نمادین شروع شده‌اند. ۱۳ ایالت آمریکا با نام مشترک «ایالات متحده» مسیر ابرقدرت شدن را آغاز کردند. اتحادیه اروپا از زغال‌سنگ و فولاد به یک بلوک رسید. اما اتحادیه عرب با هفت دهه عمر، به دلیل نداشتن گام‌های عملی، تشریفاتی ماند. «ایالات متحده اسلامی» با گام‌بندی تدریجی (نام مشترک، پول مشترک، کارت ایالتی، پارلمان، ارتش واحد) می‌تواند از آن دو الگو درس بگیرد و از سرنوشت اتحادیه عرب بپرهیزد. مزیت راهبردی آن، کنترل تنگه هرمز و باب‌المندب و مشروعیت خاتم الانبیاء (ص) است. این اتحادیه می‌تواند برنامه جهان اسلام برای «انتقال قدرت از غرب به شرق» باشد — انتقالی که اکنون در جریان است. اما حلقه مفقوده، یک جرقه اولیه است. طرح این ایده از سوی حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای می‌تواند همان جرقه باشد؛ شخصیتی با نگاه تمدنی، جایگاه رفیع دینی، و نفوذ کلام در جهان اسلام. ایشان می‌توانند این ایده را بررسی کارشناسی فرمایند، نواقص آن را برطرف سازند، و در زمان مقتضی به جهان اسلام عرضه کنند. گام اول، یک نام مشترک و یک بیانیه است — کم‌هزینه‌ترین و پرسروصداترین اقدام ممکن. گام اول را بردارید؛ تاریخ منتظر است.

مقام معظم رهبری، مجلس شورای اسلامی


تصویر نمایه‌ی ‌ARTAMOLD فرزاد پوراسکندری‌
@ARTAMOLD5 مرداد 1405
میدان را بردیم، این میز مذاکره را هم باید ببریم. روان حریف در دست شماست. از این قدرت استفاده کنید.
پیشنهادها

چگونه ابتکار عمل روانی را در مذاکره به دست بگیریم؟

با سلام در مذاکره، خواسته معقول نشانه ضعف است و خواسته تمامیت‌خواهانه نشانه قدرت. از اصول مهم در روانشناسی مذاکره این است: خواسته نامتعارف و فزون‌خواهانه در طرف مقابل دلهره ایجاد می‌کند. وقتی چیزی فراتر از تصورش می‌خواهید، دچار تردید می‌شود و می‌فهمد که شما از قدرت خودتان و ضعف او کاملاً آگاهید. این یعنی ایجاد ادراک برتری و گرفتن ابتکار عمل روانی از همان لحظه اول. پیشنهاد می‌شود یک یا چند خواسته سنگین و تمامیت‌خواهانه مطرح کنید، حتی اگر می‌دانید طرف مقابل نمی‌پذیرد. این یک حربه کلاسیک است: زهر چشم گرفتن، القای قدرت، ایجاد دلهره، و تعیین نقطه مرجع برای چانه‌زنی. مثلاً میتوانید این گزینه های مشخص را روی میز بگذارید: یکم، آمریکا بمب‌های اتمش را تحویل دهد، غرامت ۳۰۰ میلیارد دلاری بپردازد، و کلیه پایگاه‌هایش در منطقه را برچیند. دوم، «مسئولین اصلی جنایات جنگی» را به دادگاه ایران تحویل دهد؛ ملت ایران حق محاکمه عاملین کشتار خود را دارد. اگر آنها می‌گویند «ایران اورانیوم ۶۰ درصد را تحویل دهد»، شما بگویید «آمریکا زرادخانه اتمی و عاملان جنگش را تحویل دهد». مجبورند بپذیرند، چون نیازمند هستند. ما طرف پیروزیم. این رویکرد چند مزیت آشکار دارد: یکم، ترس و دلهره ایجاد می‌کند و حریف را وادار به احتیاط می‌کند. دوم، ادراک برتری ایران را در ذهن حریف نهادینه می‌کند و او را در موضع ضعف می‌نشاند. سوم، اقتدار و اعتماد به نفس ایران را به رخ می‌کشد. چهارم، حتی اگر خواسته‌ها رد شوند، فضای مذاکره را به نفع شما تغییر می‌دهد. خواسته‌های معقول، شما را کوچک و محتاج نشان می‌دهد. خواسته‌های بزرگ و نامتعارف، شما را فاتح و قدرتمند. اگر پیروز شده‌ایم — که شده‌ایم — چرا مثل طرف پیروز رفتار نکنیم؟ پی‌نوشت: این دور مذاکرات با تمام دفعات قبل تفاوت دارد. بر اساس داده‌های میدانی، ایران در عملیات «نصر» ابتکار عمل میدان را به دست گرفت. سامانه‌های پاتریوت و تاد در بحرین، کویت و اردن منهدم شدند. بیش از ۲۰۰ نیروی آمریکایی کشته و ۴۸ سامانه راداری از کار افتاد. ناوگان پنجم به شدت آسیب دید. ایران از موضع قدرت به میز آمده، نه از موضع نیاز. شواهد حاکی از تغییر موضع اجباری آمریکاست. «لنگر انداختن» یک اصل روانشناسی مذاکره است: ابتدا خواسته‌ای بسیار بالا مطرح می‌کنید تا نقطه مرجع جابجا شود. سپس حتی با کمی عقب‌نشینی، امتیاز بزرگی گرفته‌اید. در معاهده ورسای، متفقین با غرامت‌های نجومی نقطه مرجع را چنان بالا بردند که هر امتیاز بعدی پیروزی بود. ایران نیز باید همین را اجرا کند. وقتی خواسته‌ای فراتر از تصور حریف مطرح می‌کنید، او دچار وحشت می‌شود — نه از خودِ خواسته، بلکه از این فکر که «اینها چه قدرتی دارند که من نمی‌دانم؟» تکرار بی‌امان ضعف‌های حریف یک تاکتیک فرسایشی قدرتمند است. هرچند دقیقه کشته‌هایشان، انتخابات پیش رو، و نیاز ترامپ به آتش‌بس را گوشزد کنید. آسیب‌پذیری‌های امنیتی‌شان را مدام تکرار کنید تا نتوانند از زیر بار فشار خارج شوند و دائماً به بدبختی‌هایشان فکر کنند. این یعنی کنترل کامل فضای روانی جلسه. رهبر انقلاب فرمودند: «اگر تهدیدمان کنند، تهدیدشان می‌کنیم.» این منطق را باید به میز مذاکره هم برد. مذاکره یعنی خواسته در برابر خواسته، قدرت در برابر قدرت، دلهره در برابر دلهره. هر بار حریف طلبکار شد، ضعف‌هایش را یادآوری کنید. هر بار خواسته‌ای داد، چیزی بزرگ‌تر بخواهید. هر بار تهدید کرد، آسیب‌پذیری‌هایش را مقابل چشمانش بیاورید. آنچه در تاریخ می‌ماند، تصویر تیمی است که از موضع پیروز، ادراک برتری را در ذهن حریف نهادینه کرد و خواسته‌های تاریخی خود را تحمیل نمود — در حالی که حریف حتی یک لحظه هم نتوانست از کابوس ضعف‌هایش خلاص شود. هم میدان را بردیم، هم میز مذاکره را، هم روان حریف را.

وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران، تیم مذاکره‌کننده، دکتر قالیباف، دکتر عراقچی


تصویر نمایه‌ی ‌ARTAMOLD فرزاد پوراسکندری‌
@ARTAMOLD3 مرداد 1405
پیشنهادها

تهدید ترامپ را اینطور بی‌اثر کنید، توقیف در برابر توقیف

با سلام ترامپ اخیراً با لحنی تهدیدآمیز اعلام کرده است: «از این لحظه و تا اطلاع ثانوی، خسارت واردشده به کشتی‌ها، محموله‌ها و هر آنچه به آن‌ها مربوط باشد، از محل دارایی‌های ایران که در اختیار و کنترل ایالات متحده قرار دارد، پرداخت خواهد شد. ممکن است میزان این خسارت‌ها بسیار سنگین باشد، اما با این حال، این اقدام را عادلانه و منصفانه می‌دانیم.» یعنی اگر ایران یک کشتی متخلف را بزند، پولش را از جیب ملت ایران برمی‌دارند. پاسخ ساده است: به کشتی ها موشک و پهپاد شلیک نکنید؛ آنها را توقیف کنید. پیشنهاد می‌شود در واکنش مستقیم به این تهدید، رویه برخورد با کشتی‌های متخلف تغییر کند. به جای انهدام یا برگرداندن، خدمه را تخلیه کنید و کشتی‌ها را توقیف کنید و در تنگه هرمز پارک و نگهداری کنید و با ایجاد ترافیک کاذب و راکد تنگه را هم مسدود می‌شود. کشتی توقیف‌شده خسارت ندیده — سالم است، فقط دست مالکش به آن نمی‌رسد. تهدید ترامپ کاملاً بی‌اثر می‌شود. مزایای این پاسخ: یکم، وقتی خسارتی وارد نشده، چیزی برای جبران از دارایی‌های ایران وجود ندارد. تهدید ترامپ از اساس خنثی می‌شود. دوم، مقابله به مثل کامل: آنها دارایی‌های ما را توقیف کرده‌اند، ما هم کشتی‌هایشان را. توقیف در برابر توقیف. سوم، کشتی‌های توقیف‌شده عملاً تنگه را مسدود می‌کنند بدون اینکه ایران متهم به «بستن تنگه» شود. چهارم، این کشتی‌ها گروگان‌هایی آماده در اختیار ما هستند. اگر ترامپ غلط اضافه کند، غرق شدن چند فروند، تنگه را برای همیشه می‌بندد — با لاشه‌های خودشان. پنجم، کشتی‌های توقیف‌شده — سالم، اسیر، زنده — ابزار انتقال نفت در دست ماست. مالکان آزادند، کشتی‌هایشان نه. نتیجه: قیمت نفت را ما تعیین می‌کنیم. نقشه عملیاتی: برای لو نرفتن نقشه، ابتدا کشتی‌ها را در بنادر ایران توقیف کنید، نه در تنگه. بگذارید کشتی‌های بیشتری بیایند. وقتی تعداد کافی شد، یکباره همه را به تنگه منتقل کنید و عرضی پارکشان کنید — طول کشتی در عرض تنگه. یک کشتی عرض تنگه را قفل کند، کشتی بعدی پشت سر آن. بدون خدمه و ناخدا، فرار محال است. دشمن تا لحظه آخر غافلگیر می‌ماند. ترامپ با توییت خودش ناخواسته بهترین استراتژی را به ایران نشان داد: منهدم نکنید، برنگردانید؛ توقیف کنید. بگذارید با دارایی‌های توقیف‌شده خودش در تنگه هرمز روبرو شود. خرگوش را به دام بیندازید. پی‌نوشت: در حقوق بین‌الملل، خسارت وقتی مصداق دارد که دارایی نابود یا آسیب دیده باشد. کشتی توقیف‌شده سالم است — ادعای جبران خسارت بی‌مبنا می‌شود. پارک عرضی (کشتی ۳۰۰ متری عمود بر مسیر تنگه) مانند سدی متحرک مسیر را قفل می‌کند. اگر ترامپ حماقت کند، غرق کردن چند فروند در باریک‌ترین نقطه، تنگه را برای همیشه مسدود می‌کند — لاشه‌های فولادی سدی دائمی. کشتی‌های توقیف‌شده مالکان را پای میز مذاکره می‌کشاند. مالکان آزادند، ابزار کارشان در اسارت ماست. این یعنی کنترل قیمت نفت — نه با اوپک، که با پارکینگ هوشمند تنگه هرمز

شورای عالی امنیت ملی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ارتش جمهوری اسلامی ایران، دولت جمهوری اسلامی ایران


تصویر نمایه‌ی ‌ARTAMOLD فرزاد پوراسکندری‌
@ARTAMOLD2 مرداد 1405
ایده و راهکار

کشتی‌های متخلف را توقیف کنید، نه منهدم؛ تنگه را پارکینگ کنید

از ویراستار محترم خبرگزاری فارس تقاضا دارم پویش قبلی بنده که مشابه این پویش است را حذف و این متن را جایگزین کنند، یا حداقل پاراگراف {نقش عملیاتی هوشمندانه} و تصویر پیوست را به مقاله قبلی اضافه کنند. با تشکر. با سلام ما می‌توانیم کشتی‌هایی که قصد عبور غیرقانونی و خارج از ترتیبات ایران از تنگه هرمز را دارند، به جای انهدام یا عقب‌راندن، توقیف کنیم. نگران محل نگهداری هم نباشید؛ بخش‌های خارج از ترتیبات ایرانی تنگه هرمز بهترین پارکینگ برای این کشتی‌هاست. با یک تیر دو نشان: هم محل نگهداری تأمین می‌شود، هم تنگه مسدود. پیشنهاد می‌شود همین حالا این رویه آغاز شود. خدمه را تخلیه کنید و کشتی‌ها را در تنگه لنگر بیندازید. نتیجه چه خواهد شد؟ ترافیکی سنگین و انسداد عملی تنگه، به جز مسیری که ایران تعیین کرده. تنگه هرمز به بزرگترین پارکینگ شناور کشتی‌های متخلف جهان تبدیل می‌شود. این روش مزایای متعددی دارد: یکم، تنگه مسدود می‌شود بدون اینکه ایران متهم به «بستن تنگه» شود؛ این کشتی‌های متخلف هستند که راه را بسته‌اند. دوم، هزینه نگهداری صفر است — خود تنگه پارکینگ است. سوم، این اقدام یک مقابله به مثل کامل در برابر توقیف چندین‌ساله دارایی‌های ایران در غرب است. چهارم، این کشتی‌ها هدف‌هایی آماده و کاملاً در اختیار ما هستند. اگر ترامپ غلط اضافه کند، غرق شدن چند تا از این کشتی‌ها برای همیشه تنگه را خواهد بست — با لاشه‌های خودشان. پنجم، اگر کشتی‌ها را منهدم یا برانیم، مالکان دنبال راه‌های جایگزین می‌گردند. اما کشتی‌های توقیف‌شده — سالم، اسیر، زنده — ابزار انتقال نفت در دست ماست. مالکان آزادند، کشتی‌هایشان نه. نتیجه: قیمت نفت را ما تعیین می‌کنیم. یک مزیت جانبی: ترامپ اعلام کرده خسارت کشتی‌ها را از دارایی‌های ایران جبران می‌کند. اما کشتی توقیف‌شده خسارت نمی‌بیند — سالم است، فقط دستشان به آن نمی‌رسد. تهدید ترامپ بی‌اثر می‌شود. اما یک نقشه عملیاتی هوشمندانه: برای لو نرفتن نقشه، کشتی‌ها را از ابتدا در تنگه پارک نکنید. ابتدا چند کشتی اول را با بهانه‌های مختلف در بنادر ایران توقیف کنید، چون ممکن است با توقیف و پارک یکی دوتا کشتی بقیه نزدیک تنگه نشوند. بگذارید کشتی‌های بیشتری بیایند. وقتی تعداد کافی شد، یکباره همه را به تنگه منتقل کنید و عرضی پارکشان کنید — طول کشتی در عرض تنگه، نه در امتداد آن. یک کشتی عرض تنگه را قفل کند، کشتی بعدی پشت سر آن. احتمال فرار مخفیانه تقریباً صفر می‌شود؛ ضمناً کشتی بدون خدمه و ملوان و ناخدا نمی‌تواند سر بخورد و فرار کند. دشمن تا لحظه آخر نمی‌فهمد چه اتفاقی می‌افتد. وقتی بفهمند، دیگر دیر شده. خود تنگه پارکینگ است، خود تنگه سد است، و خود کشتی‌های پارک‌شده هم گروگان‌های ما هستند، هم مین‌های آماده‌ای که فقط یک جرقه فاصله دارند با بستن دائمی تنگه. کشتی‌ها را ابتدا در بنادر جمع کنید، سپس یکباره به تنگه بیاورید و عرضی پارکشان کنید، تا جهان ببیند چه کسی واقعاً حاکم این آبراه — و قیمت نفت — است. پی‌نوشت: توقیف به جای انهدام، تاکتیکی مؤثر در حقوق دریاست. کشتی توقیف‌شده نه خسارت دیده، نه نابود شده. مزیت درخشان این استراتژی، حل همزمان چند مسئله است: نه دنبال جای پارک می‌گردید (خود تنگه پارکینگ است)، نه نیاز به اقدام جداگانه برای بستن تنگه دارید (کشتی‌ها خودشان راه را بسته‌اند). پارک عرضی یک شاهکار است. تصور کنید نفتکشی ۳۰۰ متری را عمود بر مسیر تنگه. طول کشتی در عرض تنگه مانند سدی متحرک مسیر را قفل می‌کند. با ده‌ها کشتی به همین صورت، فرار از میان این هزارتو محال است — آن هم بدون خدمه و ناخدا که بتوانند کوچک‌ترین حرکتی انجام دهند. و برگ برنده نهایی: اگر ترامپ دست به حماقت بزند، غرق کردن چند فروند از این کشتی‌ها در باریک‌ترین نقطه تنگه، مسیر را برای همیشه مسدود می‌کند. لاشه‌های فولادی سدی دائمی می‌سازند که هیچ لایروبی و عملیات مهندسی‌ای بازش نمی‌کند. و نکته آخر: این استراتژی تضمین می‌کند تنگه هرمز از رونق نیفتد. کشتی‌های منهدم‌شده مالکان را به فکر مسیر جایگزین می‌اندازد. اما کشتی‌های توقیف‌شده — سالم، اسیر، زنده — آنها را پای میز مذاکره می‌کشاند. مالکان آزادند، اما ابزار کارشان در اسارت ماست. این یعنی حاکمیت بر قیمت نفت، نه با اوپک، که با یک پارکینگ هوشمند در تنگه هرمز.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ارتش جمهوری اسلامی ایران، شورای عالی امنیت ملی، مجلس شورای اسلامی


تصویر نمایه‌ی ‌ARTAMOLD فرزاد پوراسکندری‌
@ARTAMOLD2 مرداد 1405
پیشنهادها

کشتی‌های متخلف را توقیف کنید، نه منهدم؛ تنگه را پارکینگ کنید

با سلام ما می‌توانیم کشتی‌هایی که قصد عبور غیرقانونی و خارج از ترتیبات ایران از تنگه هرمز را دارند، به جای انهدام یا عقب‌راندن، توقیف کنیم. نگران محل نگهداری هم نباشید؛ بخشهای خارج از ترتیبات ایرانی تنگه هرمز بهترین پارکینگ برای این کشتی‌هاست. عرض کم و مسیر باریک تنگه، برای نگهداری تنگاتنگ کشتی‌های غول‌پیکر طراحی شده. با یک تیر دو نشان: هم محل نگهداری تأمین می‌شود، هم تنگه مسدود. پیشنهاد می‌شود همین حالا این رویه آغاز شود. خدمه را تخلیه کنید و کشتی‌ها را در دل تنگه لنگر بیندازید. اما نه به صورت موازی با مسیر تنگه، بلکه به صورت عرضی پارکشان کنید — طول کشتی در عرض تنگه، نه در امتداد آن. یک کشتی غول‌پیکر که عرض تنگه را قفل کند. کشتی بعدی پشت سر آن. نور علی نور می‌شود: احتمال فرار مخفیانه تقریباً به صفر می‌رسد، چون یک کشتی که طولش در عرض تنگه گیر افتاده، نمی‌تواند بی‌سروصدا سر بخورد و فرار کند. حرکت عرضی در یک مسیر باریک، محکوم به شکست است. نتیجه چه خواهد شد؟ ترافیکی سنگین و انسداد عملی تنگه، به جز مسیری که ایران تعیین کرده. تنگه هرمز به بزرگترین پارکینگ شناور کشتی‌های متخلف جهان تبدیل می‌شود — پارکینگی که خودش مهم‌ترین آبراه دنیاست. این روش مزایای متعددی دارد: یکم، تنگه عملاً مسدود می‌شود بدون اینکه ایران متهم به «بستن تنگه» شود؛ این کشتی‌های متخلف هستند که راه را بسته‌اند. دوم، هزینه نگهداری صفر است — خود تنگه پارکینگ است. سوم، پارک عرضی، احتمال فرار مخفیانه را از بین می‌برد. چهارم، این اقدام یک مقابله به مثل کامل در برابر توقیف چندین‌ساله دارایی‌های ایران در غرب است. پنجم، این کشتی‌ها هدف‌هایی آماده، بدون دفاع و کاملاً در اختیار ما هستند. اگر ترامپ بخواهد غلط اضافه کند، غرق شدن فقط چند تا از این کشتی‌های توقیف‌شده برای همیشه تنگه را خواهد بست — آن هم نه با مین، نه با اژدر، بلکه با لاشه‌های خودشان. ششم، اگر کشتی‌ها را منفجر کنیم یا برگردانیم، مالکانشان به دنبال راه‌های جایگزین برای دور زدن تنگه هرمز خواهند گشت. اما وقتی کشتی‌ها سالم و توقیف‌شده باشند — اسیر، اما زنده — ابزار انتقال نفت در دست ماست. مالکان آزادند، اما کشتی‌هایشان نه. نتیجه: قیمت نفت را ما تعیین می‌کنیم. یک مزیت جانبی هم پیدا شده: ترامپ اخیراً اعلام کرده خسارت کشتی‌ها را از دارایی‌های ایران جبران می‌کند. اما کشتی توقیف‌شده که خسارت نمی‌بیند — سالم است، فقط دستشان به آن نمی‌رسد. تهدید ترامپ در برابر این استراتژی بی‌اثر می‌شود. اما این تنها یک عایدی فرعی است، نه دلیل اصلی. خود تنگه پارکینگ است، خود تنگه سد است، و خود کشتی‌های پارک‌شده هم گروگان‌های ما هستند، هم مین‌های آماده‌ای که فقط یک جرقه فاصله دارند با بستن دائمی تنگه. کشتی‌ها را یکی یکی به صورت عرضی در این پارکینگ بچینید، تا جهان ببیند چه کسی واقعاً حاکم این آبراه — و قیمت نفت — است. پی‌نوشت: توقیف کشتی به جای انهدام، یک تاکتیک قدیمی اما فوق‌العاده مؤثر در حقوق دریاست. کشتی توقیف‌شده نه خسارت دیده، نه نابود شده. نکته درخشان این استراتژی، حل همزمان چند مسئله است: شما نه دنبال جای پارک می‌گردید (خود تنگه جای پارک است)، نه نیاز به اقدام جداگانه برای بستن تنگه دارید (کشتی‌های پارک‌شده خودشان راه را بسته‌اند). اما شاید هوشمندانه‌ترین بخش این طرح، پارک عرضی کشتی‌ها باشد. تصور کنید یک نفتکش غول‌پیکر به طول ۳۰۰ متر را — نه در امتداد مسیر تنگه، بلکه عمود بر آن. طول این کشتی در عرض تنگه قرار می‌گیرد و مانند یک سد متحرک، مسیر را قفل می‌کند. در باریک‌ترین نقطه تنگه هرمز، همین یک کشتی برای ایجاد انسداد کافی است. حالا اگر ده‌ها کشتی به همین صورت پارک شوند، احتمال فرار مخفیانه از میان این هزارتو عملاً صفر است. و حالا برگ برنده نهایی: اگر ترامپ دست به حماقت بزند، غرق کردن فقط چند فروند از این کشتی‌ها در باریک‌ترین نقطه تنگه، مسیر را برای همیشه و به طور کامل مسدود می‌کند. لاشه‌های فولادی در دل آبراه، سدی دائمی خواهند ساخت که هیچ لایروبی و هیچ عملیات مهندسی‌ای نمی‌تواند آن را باز کند. و نکته آخر: این استراتژی تضمین می‌کند تنگه هرمز هرگز از رونق نیفتد. کشتی‌های منهدم‌شده، مالکان را به فکر مسیرهای جایگزین می‌اندازد. اما کشتی‌های توقیف‌شده — سالم، اسیر، زنده — آنها را پای میز مذاکره می‌کشاند. مالکان آزادند، اما ابزار کارشان در اسارت ماست. این یعنی حاکمیت بر قیمت نفت، نه با اوپک، که با یک پارکینگ هوشمند در تنگه هرمز.

نیروی دریایی ارتش، نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، شورای عالی امنیت ملی، مجلس شورای اسلامی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی


تصویر نمایه‌ی ‌ARTAMOLD فرزاد پوراسکندری‌
@ARTAMOLD29 تیر 1405
پیشنهادها

پایان جنگ نزدیک است؛ از همه استان‌ها همزمان شلیک کنید

با سلام شواهد میدانی نشان می‌دهد که ما در این جنگ در حال پیروزی هستیم. ضربات ما کار خودش را کرده؛ پدافند دشمن را فلج کرده‌ایم، پایگاه‌هایشان را یکی پس از دیگری زده‌ایم، و ابتکار عمل میدان در دست ماست. آنچه از اخبار و روند تحولات قابل استنتاج است، این جنگ به مراحل پایانی خود نزدیک می‌شود. پنجره فرصت شلیک به سمت دشمن در حال بسته شدن است. ضربه آخر را محکم بزنید. پیشنهاد می‌شود تمام استان‌های ایران، همزمان و یکپارچه، این افتخار عظیم را نصیب خود کنند. ما دیوار را لرزاندیم(دشمن را)، ترک‌هایش را انداختیم، بخش‌هایی از آن را فرو ریختیم. حالا این دیوار در حال فروافتادن است و وقت زدن لگد آخر فرا رسیده. استان‌ها باید در زدن این لگد آخر با هم رقابت کنند. برد بلند موشک‌های ما این امکان را فراهم کرده که از دورترین نقاط ایران نیز بتوان مواضع دشمن را کوبید. از آذربایجان تا سیستان، از خراسان تا خوزستان، از فارس تا کردستان — همه استان‌ها باید همزمان سهمی در فروافکندن این دیوار داشته باشند. هر استان نه یک موشک، که ده تیر، بیست تیر، یک رگبار کامل به نام خودش به سمت دشمن شلیک کند. در یک لحظه، آسمان سراسر ایران یکپارچه میزبان عبور موشک‌های انتقام باشد. این تصویر برای همیشه در حافظه ملی ما خواهد ماند. این اقدام چند مزیت آشکار دارد: یکم، وحدت و انسجام ملی را در لحظه‌ای تاریخی به نمایش می‌گذارد. دوم، قدرت لجستیکی و پراکندگی موشکی ایران را به رخ دشمن می‌کشد. سوم، برای نسل‌های آینده روایتی ماندگار می‌سازد از همزمانی عبور ده‌ها موشک انتقام از آسمان همه استان‌ها. چهارم، روحیه مردم در تمام نقاط کشور را تقویت می‌کند. پنجم، این نمایش قدرت، گامی بلند در مسیر هژمونی آینده ریال خواهد بود. این جنگ تمام می‌شود، اما افتخار شلیک به دشمن برای همیشه در تاریخ هر استان خواهد ماند. ما دیوار را لرزاندیم، ترک انداختیم، و حالا وقت فروافکندن آن است. پیش از آنکه پنجره بسته شود، لگد آخر را محکم بزنید. یک لحظه، یک ایران، یک رگبار. هر استان یک رگبار، هر ایرانی یک سهم در این پیروزی. پی‌نوشت: برد موشک‌های بالستیک ایران — از خیبرشکن تا خرمشهر — این امکان را فراهم کرده که از هر نقطه ایران، اهدافی در اسرائیل و پایگاه‌های آمریکا در منطقه هدف‌گیری شود. چرا می‌گوییم جنگ در مراحل پایانی است؟ سامانه‌های پاتریوت و تاد منهدم شده‌اند و آسمان منطقه برای موشک‌های ایران باز است. مقر ناوگان پنجم در بحرین و پایگاه‌های هوایی کویت و اردن از کار افتاده‌اند. ایران از تفاهم خارج شده و تنگه هرمز را بسته نگه داشته، و آمریکا دیگر توان مالی برای جنگ طولانی را ندارد. سکوت ترامپ نیز گویای بحران داخلی یا ناتوانی در مدیریت جنگ است. و چرا ما پیروز می‌شویم؟ ابتکار عمل میدان در دست ماست. دشمن بیش از ۵۵ درصد زیرساخت‌های نظامی خود در منطقه را از دست داده است. ایران در آستانه هسته‌ای قرار دارد و تنگه هرمز در دست ماست. و از همه مهم‌تر، اراده ملی: حضور ده‌ها میلیونی مردم پشتوانه‌ای است که هیچ قدرتی نمی‌تواند آن را بشکند. ما این دیوار را به لرزه درآوردیم. حالا که پیروزی نزدیک است، باید از این توانمندی برای ثبت یک تصویر ماندگار در تاریخ استفاده کرد: آسمان ایران، در یک لحظه و همزمان، یکپارچه میزبان عبور ده‌ها موشک انتقام، در حالی که استان‌ها برای سهم بیشتر در فروافکندن این دیوار با هم رقابت می‌کنند. این نه فقط یک عملیات نظامی، که یک بیانیه ملی است: «همه ایران این دیوار را فرو انداخت.» و این نمایش قدرت، گامی بلند در مسیر هژمونی آینده ریال خواهد بود. ریال امروز ضعیف است، اما پشتوانه موشکی ایران، فردای آن را خواهد ساخت.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ارتش جمهوری اسلامی ایران


تصویر نمایه‌ی ‌ARTAMOLD فرزاد پوراسکندری‌
@ARTAMOLD27 تیر 1405
پیشنهادها

بحرین را بازپس بگیرید

با سلام رئیس‌جمهور آمریکا در بحبوحه مواجهه با مشکلات ناشی از جنگ ایران مدعی شده که قصد تصرف جزیره خارگ را دارد. این توهمات اگرچه شاید در حد حرف باقی بماند، اما یک فرصت تاریخی و حقوقی برای ایران ایجاد می‌کند. اگر پای یک سرباز آمریکایی به خاک خارک برسد، جمهوری اسلامی ایران باید فوراً و بدون لحظه‌ای درنگ، بحرین را اشغال کند. پیشنهاد می‌شود در صورت وقوع چنین اتفاقی، نیروهای مسلح ایران بلافاصله عملیات بازپس‌گیری بحرین (مجمع‌الجزایر دیلمون) را آغاز کنند. بحرین تا همین چند دهه پیش استان چهاردهم ایران بود. جدا شدن آن از خاک میهن، یک زخم تاریخی است که هنوز التیام نیافته. حالا آمریکا با تهدید خارک، بهانه را به دست ما داده است. ما هم بحرین را بازپس می‌گیریم. این نه یک اقدام تجاوزکارانه، که یک پاسخ مشروع و تاریخی به توسعه‌طلبی دشمن است. ما باید حتی در مقابل تهدیدشان هم آنها را تهدید کنیم. رهبر انقلاب فرمودند: آمریکایی‌ها نشسته‌اند دارند نقشه‌ی جهان را روی کاغذ تغییر می‌دهند! البتّه فقط روی کاغذ است، در واقعیّت هیچ‌گونه واقعیّتی ندارد. درباره‌ی ما هم نظر میدهند، حرف میزنند، اظهارنظر میکنند، تهدید میکنند؛ ما اگر تهدیدمان بکنند، تهدیدشان میکنیم؛ اگر این تهدید را عملی کنند، ما هم تهدید را عملی میکنیم؛ اگر به امنیّت ملّت ما تعرّض کنند، ما هم به امنیّت آنها تعرّض خواهیم کرد؛ بدون تردید. این، رفتارِ فراگرفته‌ی از قرآن و دستور اسلام است و وظیفه‌ای است که بر عهده‌ی ما است. امیدواریم خدای متعال ما را در انجام وظایفمان موفّق بدارد. ضمناً مسئولین خارک هم بهتر است از همین الان برای سربازان آمریکایی قبر حاضر کنند. اگر آمریکایی‌ها قصد پیاده شدن در خارک را دارند، باید بدانند که نه تنها با مقاومت جانانه روبرو می‌شوند، بلکه زمین خارک گورستان آنها خواهد شد. در همان حال، نیروهای مسلح ما در آن سوی خلیج فارس، دیلمون را به آغوش میهن بازمی‌گردانند. این راهبرد چند مزیت آشکار دارد: یکم، تهدید آمریکا را به یک فرصت تاریخی برای احیای تمامیت ارضی ایران تبدیل می‌کند. دوم، به دشمن می‌فهماند که تجاوز به ایران، هزینه‌ای بسیار فراتر از آنچه تصور می‌کنند دارد. سوم، ابتکار عمل را از آمریکا می‌گیرد و واشنگتن را در موضع تدافعی قرار می‌دهد. چهارم، به ملت ایران نشان می‌دهد که دوران «دفاع صرف» به پایان رسیده و عصر «دفاع تهاجمی» آغاز شده است.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ارتش جمهوری اسلامی ایران، دولت جمهوری اسلامی ایران


تصویر نمایه‌ی ‌ARTAMOLD فرزاد پوراسکندری‌
@ARTAMOLD27 تیر 1405
مطالبه

رییس‌جمهور تفاهم‌نامه را مقابل دوربین پاره کند، همزمان دشمن بمباران شود

با سلام در هفته‌های اخیر، آمریکا به طور سیستماتیک تفاهم‌نامه را نقض کرده است. ابتدا از نقض‌های اقتصادی شروع کردند، بعد به نقض‌های نظامی رسیدند، و اکنون به زیرساخت‌های ایران حمله می‌کنند و مردم عادی را می‌کشند. تفاهم‌نامه‌ای که قرار بود آتش‌بس بیاورد، حالا فقط یک طرف به آن پایبند است و طرف دیگر هر روز آن را زیر پا می‌گذارد. یک تکه کاغذ که فقط امضای ما روی آن مانده و امضای آنها هیچ ارزشی ندارد. پیشنهاد و مطالبه می‌شود آقای پزشکیان، رئیس‌جمهور محترم، در اقدامی قاطع و نمادین، تفاهم‌نامه را در برابر دوربین‌ها پاره کند. طوری که پاره شدن امضای ترامپ کاملاً قابل مشاهده باشد. جهان باید ببیند که جمهوری اسلامی ایران دیگر این تکه کاغذ بی‌اعتبار را به رسمیت نمی‌شناسد. اما این فقط یک نمایش نیست — همزمان با این اقدام، یا چند ثانیه و دقیقه بعد از آن، نقاط بسیار کلیدی و حساس مواضع دشمن باید بمباران سنگین شود. پیام باید روشن باشد: «ما نه فقط کاغذ شما را پاره می‌کنیم، بلکه آتش شما را هم با آتش پاسخ می‌دهیم.» این ژست چند مزیت آشکار و چند پیام راهبردی دارد: یکم، به همه مخابره می‌کند که دیگر مذاکرات تمام است و ایران تا لحظه پیروزی خواهد جنگید. دوم، به دشمن قدرت ایران را مخابره می‌کند — قدرتی که هم دیپلماتیک است، هم نظامی. سوم، اعتماد به‌نفس دولت و حاکمیت را به نمایش می‌گذارد و به مردم ایران نشان می‌دهد که دولت در برابر نقض‌های مکرر دشمن منفعل نیست. چهارم، پر بودن زرادخانه‌ها را مخابره می‌کند؛ اینکه ایران ذخایر موشکی و نظامی کافی برای ادامه جنگ و پاسخ‌های سهمگین را در اختیار دارد. پنجم، ابتکار عمل رسانه‌ای و روانی را کاملاً از دشمن می‌گیرد. ششم، تصویر پاره شدن امضای ترامپ یک ابزار قدرتمند تبلیغاتی در اختیار دموکرات‌ها و مخالفان ترامپ قرار می‌دهد تا علیه جمهوری‌خواهان استفاده کنند. تفاهم‌نامه‌ای که یک طرف آن را پاره کرده، دیگر تفاهم‌نامه نیست. یا باید رسماً آن را پاره کنیم، یا هر روز شاهد گستاخی بیشتر دشمن باشیم. آقای رئیس‌جمهور، کاغذ را پاره کنید و همزمان آتش را روشن کنید. پی‌نوشت: پاره کردن یک توافق در برابر دوربین، در تاریخ دیپلماسی جهان کم‌سابقه نیست، اما همیشه تأثیری ماندگار داشته است. تصویر پاره شدن امضای ترامپ، نمادی خواهد شد از اینکه «تهدید و تحریم» دیگر برای ایران کارساز نیست. این اقدام یک پیام چهارگانه به جهان مخابره می‌کند: اول، اینکه دوران مذاکره به پایان رسیده و ایران تا پیروزی نهایی عقب‌نشینی نمی‌کند. دوم، اینکه قدرت ایران فقط در موشک‌هایش خلاصه نمی‌شود، بلکه در اراده سیاسی رهبرانش نیز هست. سوم، اینکه دولت ایران از چنان اعتماد‌به‌نفسی برخوردار است که می‌تواند در برابر دوربین‌ها، سند امضاشده توسط رئیس‌جمهور آمریکا را پاره کند. چهارم، اینکه زرادخانه‌های ایران پر است و آماده پاسخ‌های سهمگین. همزمانی پاره کردن کاغذ با بمباران مواضع دشمن، این پیام‌ها را از حرف به عمل تبدیل می‌کند. این یعنی پایان عصر «تفاهم‌نامه‌های یک‌طرفه» و آغاز عصر «پاسخ‌های دوطرفه».

رییس جمهور پزشکیان، دولت جمهوری اسلامی ایران، وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران


تصویر نمایه‌ی ‌ARTAMOLD فرزاد پوراسکندری‌
@ARTAMOLD26 تیر 1405
پیشنهادها

موشک‌های نقطه‌زن را ذخیره با فجر و نازعات محدوده دشمن را جهنم کنید

با سلام در جنگ اخیر، موشک‌های نقطه‌زن و گران‌قیمت ما با دقت بالا اهداف نظامی دشمن را منهدم کردند. اما یک سوال راهبردی وجود دارد: چرا باید این موشک‌های دقیق و پرهزینه را به‌جای موشک‌های ارزان و غیر نقطه‌زن مصرف کنیم؟ برای حفظ جان دشمن یا کسانی که خاکشان را در اختیار دشمن ما قرار داده‌اند؟ چه چیزی ارزش این همه هزینه را دارد؟ ما آنجا را ویران می‌خواهیم که موشک‌های ساده هم انجام می‌دهد. کشورهایی که میزبان پایگاه‌های آمریکا و اسرائیل هستند و سکوت کرده‌اند، چرا باید از دقت موشک‌های ما بهره ببرند؟ آنها که برای امنیت غیرنظامیان خودشان ارزشی قائل نشدند، چرا ما باید برایشان هزینه کنیم؟ پیشنهاد می‌شود راهبرد موشکی تغییر کند: موشک‌های نقطه‌زن را برای اهداف حیاتی و راهبردی ذخیره کنید. در عوض، برای اهدافی که در خاک کشورهای میزبان دشمن قرار دارند، از موشک‌های ارزان‌قیمت و غیر نقطه‌زن استفاده کنید. به‌جای یک موشک نقطه‌زن گران‌قیمت، صد موشک ارزان شلیک کنید. غیر نقطه زن ها را پرتاب کنید. نصف شهرهای موشکی را خالی کنید. کاتیوشا، فجر، نازعات، شهاب یک و دو، و همه موشک‌های کوتاه‌برد غیر نقطه‌زن را پرتاب کنید بر سر دشمن. مواضعشان را شخم بزنید. ما از دیدن انبوه بودن و بیشماری پرتابه‌ها و موشک‌ها به سمت دشمن لذت می‌بریم. با شخم زدن پایگاه‌های آمریکا، کشورهای عربی میزبان را به کشاورزی ترغیب کنید — زمین‌هایشان که بایر بود، حالا زیر آتش موشک‌های ما شخم می‌خورد. شاید بعد از این، به جای میزبانی از پایگاه‌های دشمن، گندم بکارند. حتی نگران دقت هم نباشید. پایگاه‌های آمریکا در منطقه، نقاط کوچک و مخفی نیستند؛ آنها شهرک‌هایی عظیم و وسیع هستند با هزاران متر مربع مساحت. موشکی با خطای سیصد متر هم حتماً جایی در دل این پایگاه‌ها فرود می‌آید. وقتی صدها موشک روی یک محدوده فرود می‌آید، حتماً هدف منهدم خواهد شد. و از همه مهم‌تر: هدایت را به خداوند متعال بسپارید؛ خدای نقطه‌زن. شما روی پرتاب انبوه کار کنید، نقطه‌زنی با خدا. او موشک‌های غیر نقطه‌زن شما را در بهترین و مناسب‌ترین نقطه فرود خواهد آورد. مگر نه اینکه «وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمی»؟ تو پرتاب می‌کنی، خدا نشانه می‌گیرد. جهنمی از آتش و ویرانی که هم پایگاه دشمن را نابود می‌کند، هم این پیام روشن را به میزبان می‌دهد: «خاکت را به دشمن ما بدهی، امنیت نداری.» این روش چند مزیت آشکار دارد: یکم، موشک‌های نقطه‌زن گران‌قیمت برای اهداف واقعاً راهبردی ذخیره می‌شوند. دوم، هزینه‌های مالی جنگ کاهش می‌یابد. سوم، هزینه‌های نگهداری انبارهای موشکی کم می‌شود. چهارم، کشور میزبان متوجه می‌شود که میزبانی از دشمن ما، امنیت شهروندانش را به خطر می‌اندازد. پنجم، قدرت آتش و حجم بالای موشک‌های ارزان‌قیمت، رعب و وحشت بیشتری در دل دشمن ایجاد می‌کند. ششم، وقتی کار را به خدا بسپارید، نتیجه از محاسبات مادی فراتر می‌رود. نباید برای حفظ جان کسانی خرج کنیم که آگاهانه خاکشان را در اختیار دشمن ما گذاشته‌اند. موشک نقطه‌زن برای اهداف واقعی؛ کاتیوشا و فجر و نازعات برای پایگاه‌های دشمن در خاک همسایگان متخاصم. پرتاب با ما، نقطه‌زنی با خدا. پی‌نوشت: فجر و نازعات، موشک‌های توپخانه‌ای و تاکتیکی ساخت ایران هستند که قیمت تمام‌شده پایینی دارند و می‌توان با حجم بالا از آنها استفاده کرد. کاتیوشا و شهاب یک و دو نیز از نسل موشک‌های کوتاه‌برد و ارزان‌قیمت ایران هستند. در مقابل، موشک‌های نقطه‌زن بالستیک هزینه‌های سنگینی دارند و باید برای اهداف راهبردی ذخیره شوند. پایگاه‌های آمریکا در منطقه — از «عین‌الاسد» در عراق با ۳۲ کیلومتر مربع وسعت، تا «الظفره» در امارات و «پایگاه پنجم ناوگان» در بحرین — مجموعه‌هایی عظیم با ده‌ها هزار متر مربع مساحت هستند. برای چنین اهدافی، دقت نقطه‌ای یک تجمل بی‌فایده است. همان صدها موشک ارزان، هم هدف را نابود می‌کند، هم پیام را می‌رساند. و وقتی هدایت را به خدای نقطه‌زن می‌سپارید، مطمئن باشید که بهترین نقطه را انتخاب خواهد کرد. این یعنی اقتصاد جنگ، این یعنی توکل هوشمندانه.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی دریایی سپاه و ارتش، ارتش جمهوری اسلامی ایران، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران


تصویر نمایه‌ی ‌ARTAMOLD فرزاد پوراسکندری‌
@ARTAMOLD17 تیر 1405
کار خیر

To the American People: Why Do You Let the Epstein Regime Ride You?

We ask you, the American people: Why do you allow corrupt politicians—people who are complicit in Epstein's satanic network—to dominate your lives? Why are you silent? Have you no sense of honor? The children who were sacrificed on that island were not from Mars. They were your children. They were the children of other nations. They even snatched helpless kids from the earthquake victims in Turkey and Syria and dragged them to that demonic island. Your sons and daughters, and those of other nations, were fed to their monstrous desires. And still, you vote for these devils. You let them ride on your backs. There's an old saying: If you don't bend over, they can't climb on. We know you yourselves are hostages of this corrupt network. It's a system so rigged and so suffocating that it prevents your voices of protest from even rising. But that is just another layer of this enslavement. The documents and photographs from Epstein's island expose a network of American politicians and billionaires who spent years hunting and torturing children from across the globe. Donald Trump was a key figure in this ring. And he's not alone—the names of other American leaders are all over those files. Their reward for loyalty to this satanic enterprise was money and power. Their side of the bargain? To protect the interests of Israel and its lobbyists. Let's not forget: Epstein himself was a Jewish-Zionist billionaire. It was a vicious, symbiotic cycle—corrupt politicians on one end, Zionist lobbyists on the other, and the blood of children greasing the wheels. But this isn't just about one island. Epstein's operation was exposed, sure. But how do you know there aren't several other Epstein-style islands devouring your children and others right now? Have you ever searched for the statistics on missing children in the United States? Just run a simple Google search. The numbers will horrify you. Where have all these lost children gone? Did they just vanish into thin air? Or are they somewhere, right this very moment, being tortured? Wake up. Honor isn't just a word; it should be for your own kids, too. Now, let's look across the globe. Do you have any idea what your tax dollars are funding? Do you know that a missile, built with the taxes taken from your pockets, was used to strike a school in Iran? 168 innocent children were ***** to pieces in Minab. For a moment, just try to put yourselves in the shoes of those mothers and fathers. You send your child off to school with a kiss in the morning, and by noon, you're told that an enemy bomb has torn their body apart. Can you describe that grief? Is there even a word for that kind of agony in any language? This is the bitter truth: the money that's squeezed out of you is used to butcher children in Iran and Gaza. And that same satanic network that feeds on your taxes is also feeding on the flesh of your own children. You lose your kids, and your money is used to kill other people's kids. That's not just injustice—that's modern-day slavery. People of America, don't accept this humiliation. At the very least, raise your voices in protest. Show the world that you are human beings with understanding and a conscience. Why do you keep letting this satanic regime climb onto your backs and ride you? Remember: if you refuse to bend, they cannot ride. It's time to stand up straight. It's time to show your honor. Postscript: Epstein was a Jewish-Zionist billionaire who had American politicians in a stranglehold. In exchange for wealth and office, they promised to guard Israel's interests. But the question that remains unanswered is this: How many more Epsteins are operating right now? How many helpless children, from the streets of America to the ruins of the Middle East, are trapped in these networks? Honor means defending children—whether they were on Epstein's island, buried under the rubble in Turkey and Syria, or sitting at a desk in the Minab school in Iran.

مردم آمریکا، All the American people


تصویر نمایه‌ی ‌ARTAMOLD فرزاد پوراسکندری‌
@ARTAMOLD16 تیر 1405
سوال

خطاب به مردم آمریکا: چرا به رژیم اپستینی سواری می‌دهید؟ غیرت ندارید؟

با سلام ما از مردم آمریکا می‌پرسیم: چرا اجازه می‌دهید سیاستمداران فاسدی که خودشان در شبکه شیطانی اپستین دست دارند، بر شما مسلط شوند؟ چرا سکوت کرده‌اید؟ مگر شما غیرت ندارید؟ کودکانی که در جزیره اپستین قربانی شدند، از مریخ نیامده بودند. آنها فرزندان مردم آمریکا و سایر کشورها بودند. حتی از زلزله‌زدگان ترکیه و سوریه هم کودکان بی‌پناهی را شکار کردند و به آن جزیره شیطانی بردند. فرزندان شما و فرزندان دیگر ملت‌ها را قربانی امیال شیطانی خود ساختند. و شما همچنان به این شیطان‌صفتان رأی می‌دهید و به آنها سواری می‌دهید. یک مثال قدیمی هست: اگر تو خم نشوی، نمی‌توانند سوارت شوند. البته ما می‌دانیم که خود شما هم گروگان این شبکه فاسد هستید؛ سیستمی چنان پیچیده که اجازه نمی‌دهد صدای اعتراضتان بلند شود. اما این هم بخشی از همان بردگی است. اسناد و تصاویر منتشرشده از جزیره اپستین نشان می‌دهد که شبکه‌ای از سیاستمداران و ثروتمندان آمریکایی سال‌ها کودکان را از سراسر جهان شکار کرده و قربانی می‌ساخته‌اند. دونالد ترامپ یکی از عناصر اصلی این شبکه بوده است. سایر سیاستمداران آمریکایی نیز در این اسناد دیده می‌شوند. آنها در ازای همراهی با این شبکه شیطانی، ثروت و مقام دریافت کرده‌اند و در مقابل متعهد شده‌اند که منافع اسرائیل و لابی‌های صهیونیستی را پاسداری کنند. خود اپستین هم یک میلیاردر یهودی-صهیونیست بود. چرخه شومی بود: سیاستمداران فاسد از یک سو، لابی‌های صهیونیستی از سوی دیگر. اما ماجرا فقط یک جزیره نیست. ماجرای اپستین آشکار و علنی شد، اما از کجا معلوم همین الان چندین جزیره اپستین دیگر در حال قربانی کردن فرزندان شما و سایر ملت‌ها نباشند؟ آیا شما آمار کودکانی که در آمریکا گم می‌شوند را در گوگل سرچ کرده‌اید؟ یک سرچ ساده بکنید. عددش تکان‌دهنده است. این همه کودک گمشده کجا رفته‌اند؟ بخار شده‌اند؟ یا جایی در همین دنیا، همین حالا، در حال شکنجه شدن هستند؟ کمی تکان بخورید. غیرت فقط برای دیگران نیست، برای بچه‌های خودتان هم هست. حالا بیایید یک جای دیگر دنیا را ببینیم. آیا می‌دانید با پول مالیات‌هایتان چه جنایاتی در جهان رخ می‌دهد؟ آیا می‌دانید با موشکی که با پول مالیات شما ساخته شده بود، یک مدرسه در ایران را هدف قرار دادند و ۱۶۸ کودک معصوم را در مدرسه میناب به خاک و خون کشیدند؟ حالا یک لحظه خودتان را جای پدر و مادر آن کودکان بگذارید. صبح فرزندت را با عشق راهی مدرسه کردی، ظهر خبر آورده‌اند که بمب دشمن بدنش را تکه‌تکه کرده. می‌توانید این غم را توصیف کنید؟ اصلاً واژه‌ای برای این درد وجود دارد؟ بله، همان پولی که از جیب شما بیرون کشیده می‌شود، خرج کشتن کودکان بی‌گناه در ایران و غزه می‌شود. و در همان حال، همان شبکه شیطانی، کودکان خود شما و سایر ملت‌ها را هم قربانی می‌کند. شما هم فرزند از دست می‌دهید، هم پولتان خرج کشتن فرزندان دیگران می‌شود. این یعنی بردگی مدرن. مردم آمریکا، زیر بار این ذلت نروید. حداقل یک اعتراض بکنید. نشان دهید که انسان‌های فهمیده‌ای هستید. چرا به این رژیم شیطانی سواری می‌دهید؟ اگر خم نشوی، نمی‌توانند سوارت شوند. وقت آن رسیده که غیرت خود را نشان دهید. پی‌نوشت: اپستین یک میلیاردر یهودی-صهیونیست بود که با ایجاد شبکه فساد، سیاستمداران آمریکایی را در مشت داشت. آنها در ازای دریافت ثروت و مقام، متعهد می‌شدند از منافع اسرائیل پاسداری کنند. اما سوال بی‌پاسخ این است: چند اپستین دیگر همین حالا فعالند؟ چند کودک بی‌پناه دیگر، از آمریکا تا خاورمیانه، در چنگال این شبکه‌ها گرفتارند؟ غیرت یعنی دفاع از کودکان، چه در جزیره اپستین، چه در زلزله‌زدگان ترکیه و سوریه، چه در مدرسه میناب ایران.

مردم آمریکا


تصویر نمایه‌ی ‌ARTAMOLD فرزاد پوراسکندری‌
@ARTAMOLD29 خرداد 1405
پیشنهادها

همسایه را دریاب؛ اگر روسیه سقوط کند، نوبت ایران است

غرب با توقف موقت جنگ در جبهه ایران، اکنون همه توان نظامی و اطلاعاتی خود را بر روی روسیه متمرکز کرده است. در روزهای اخیر حملات متوالی بی‌سابقه انجام داده. فقط در یک حمله بیش از ۳۰۰ فروند پهپاد انهدامی به سمت مسکو و سایر مناطق روسیه پرتاب شده. وزارت خارجه آمریکا نیز از شهروندان خود خواسته تا اطلاع ثانوی به روسیه سفر نکنند. همزمانی این حملات سنگین با بازه زمانی مذاکرات ایران و آمریکا، یک پیام روشن دارد: غرب می‌خواهد پیش از آنکه ایران بتواند به روسیه کمکی کند، کار مسکو را یک‌سره کند. پیشنهاد می‌شود جمهوری اسلامی ایران سطح همکاری‌های راهبردی خود با روسیه را فوراً و به طور جدی افزایش دهد. ایران می‌تواند از دو مسیر به روسیه کمک کند: مستقیم (ارسال پهپاد، تجهیزات نظامی و پشتیبانی فنی) و غیرمستقیم. در مسیر غیرمستقیم، ایران می‌تواند از همین تفاهم اخیر با آمریکا خارج شود؛ پیش از آنکه آمریکا بتواند مخازنش را پر کند و سایر مشکلاتش را حل کند. این یک تفاهم ساده است، نه یک معاهده الزام‌آور. بهانه خروج از آن به راحتی قابل جور کردن است؛ کافی است ایران اعلام کند طرف مقابل به تعهداتش عمل نکرده، آنگاه دوباره به روند قبلی که در حال پیروزی بود بازگردد و تنگه هرمز را کامل ببندد. همزمان، نبردهای پارتیزانی و حملات نامنظم علیه مواضع آمریکا و اسرائیل در منطقه از سر گرفته شود؛ ضرباتی کوتاه و غیرقابل پیش‌بینی در زمان‌هایی نامنظم که دشمن را در آماده‌باش دائمی فرسوده کند. روش «زیر آستانه تحمل» نیز می‌تواند انتخاب شود: حملاتی با شدتی که دشمن را آزار دهد، اما آنقدر بزرگ نباشد که بهانه تشدید جنگ تمام‌عیار را به او بدهد. غرب دقیقاً از همین می‌ترسید و برای فرار از جنگ دو جبهه‌ای (اوکراین و خلیج فارس) به این تفاهم تن داد. حالا ایران می‌تواند از همین نقطه ضعف استفاده کند. ممکن است برخی بپرسند: «روسیه به ما چه ربطی دارد؟» این سوال را قبلاً در مورد سوریه هم می‌پرسیدند. نتیجه خروج از سوریه چه شد؟ محور مقاومت تضعیف شد و در نهایت به خود ایران حمله شد. اگر روسیه امروز سقوط کند، فردا ناتو در مرزهای ایران و چین اردو خواهد زد. سناریوی «دومینوی شرق» روشن است: سقوط روسیه ← سقوط ایران ← سقوط چین ← بردگی شرق در برابر غرب. کره شمالی دارد کمک می‌کند. ایران و چین نباید تماشاگر بمانند. پی‌نوشت: دست‌دست کردن روسیه، به ناتو فرصت بازسازی داده. غرب با بستن جبهه ایران، همه توانش را روی روسیه متمرکز کرده. اگر روسیه سقوط کند، ایران و چین یکی پس از دیگری فرو می‌پاشند. این هشدار تئوریک نیست، سناریوی در حال وقوع است. وقت تماشاگری تمام شده.

شورای عالی امنیت ملی، دکتر قالیباف ریاست محترم مجلس شورای اسلامی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ارتش جمهوری اسلامی ایران


تصویر نمایه‌ی ‌ARTAMOLD فرزاد پوراسکندری‌
@ARTAMOLD29 خرداد 1405
مطالبه

راه‌حل مهار پولدارها و مسئولان کم‌تعهد؛ الگوی پوتین می‌تواند کارساز باشد

با سلام بارها از مسئولان خواسته شده که در شرایط جنگ و تحریم، پیوندهای خانوادگی و مالی خود با کشورهای متخاصم را قطع کنند (حداقل فرزندانشان را از آمریکا فرا بخوانند). این مطالبه، اگرچه بحق است، اما تاکنون نتیجه ملموسی نداشته. شاید وقت آن رسیده که به جای تکرار این درخواست، یک گام جلوتر برویم و از تجربه عملیاتی ولادیمیر پوتین در روسیه استفاده کنیم. پوتین نشان داد که می‌توان با «قاطعیت» و «اراده متمرکز»، الیگارش‌ها و الیت‌های سیاسی را که فرزندان و دارایی‌هایشان در غرب بود، با منافع ملی همراه کرد. چرا ما از این تجربه استفاده نکنیم؟ پیشنهاد می‌شود الگوی پوتین برای همراه‌سازی الیگارش‌ها و الیت‌ها با منافع ملی، متناسب با ساختار ایران بومی‌سازی شود. این الگو چهار اصل کلیدی دارد: یکم، قاطعیت در برخورد با تضاد منافع: در روسیه، هر الیگارشی که از خط قرمزهای کرملین عبور کند، با پیامدهای جدی مواجه می‌شود. مثال موردی: اولگ تینکوف، میلیاردر بانکدار روس، تنها یک روز پس از انتقاد از جنگ اوکراین، مجبور شد بانک خود را به ۳ درصد ارزش واقعی‌اش بفروشد و ۹ میلیارد دلار ضرر کند. در ایران نیز باید سازوکاری قانونی ایجاد شود که هر مقامی که فرزندش در خاک دشمن زندگی می‌کند و حاضر به بازگرداندن او نیست، پاسخگو باشد. دوم، عبرت‌آموزی از سرنوشت متخلفان: دو مثال موردی: «میخائیل خدورکوفسکی»، ثروتمندترین مرد روسیه، پس از مخالفت با پوتین ۱۰ سال زندانی شد. بوریس برزوفسکی که ادعا می‌کرد پوتین را به قدرت رسانده، تبعید شد. این پیام روشن است: هر کس از خط قرمزهای نظام عبور کند، با تبعات سنگینی روبرو می‌شود. در ایران نیز نباید با کسانی که منافع ملی را فدای منافع شخصی می‌کنند، با اغماض برخورد شود. سوم، الزام به مشارکت در هزینه‌های ملی: پوتین در یک نشست خصوصی، الیگارش‌ها را به «کمک داوطلبانه» ۲۲۰ میلیارد روبلی (بیش از ۲ میلیارد دلار) به بودجه جنگ ترغیب کرد. در ایران نیز می‌توان از الیت‌های اقتصادی و مسئولانی که منافعشان در خارج است، انتظار داشت که سهم بیشتری در تأمین هزینه‌های دفاعی و بازسازی کشور بر عهده بگیرند. چهارم، واکنش سریع و بدون تعلل: رمز موفقیت پوتین، سرعت عمل است. یک روز پس از توییت تینکوف، کرملین اولتیماتوم داد. در ایران نیز نباید با متخلفان با تأخیر و تعلل برخورد شود. واکنش سریع، پیام روشنی به الیت‌ها و دشمن می‌فرستد. این رویکرد چند مزیت آشکار دارد: یکم، الیگارش‌ها و الیت‌ها را از تهدیدی بالقوه برای امنیت ملی، به همراهانی برای تأمین منافع ملی تبدیل می‌کند. دوم، اهرم فشار دشمن را از طریق فرزندان و دارایی‌های مقامات ایرانی در خارج، خنثی می‌سازد. سوم، اعتماد عمومی را که از دوگانگی رفتار مسئولان آسیب دیده، ترمیم می‌کند. چهارم، به دشمن نشان می‌دهد که ایران نیز از «اراده متمرکز» و «قدرت قاطع» برای همراه‌سازی الیت‌های خود برخوردار است. پوتین نشان داد که می‌توان الیگارش‌ها و الیت‌ها را با منافع ملی همراه کرد. وقت آن است که ایران نیز الیت‌های خود را با کشور همراه سازد. پی‌نوشت: مقایسه ایران و روسیه یک حقیقت را آشکار می‌کند: پوتین با «قاطعیت» و «اراده»، الیگارش‌ها را با منافع ملی همراه کرد. او کاری کرد که آنها از تحریم‌های غرب نه تنها فرار نکنند، بلکه به کرملین پناه بیاورند. چرا؟ چون می‌دانستند اگر از خط قرمزها عبور کنند، با پیامدهای جدی روبرو می‌شوند. اما در ایران، برخی مسئولان احساس می‌کنند می‌توانند هم فرزندشان در آمریکا باشد، هم در تهران مسئولیت داشته باشند، و هم هیچ هزینه‌ای نپردازند. این معادله باید اصلاح شود. الگوی پوتین یک مسیر مشخص و آزموده است. فقط یک «اراده» می‌خواهد که آن را اجرا کند، نه با خشونت و خفقان، بلکه با قاطعیت و قانون.

مقام معظم رهبری، سران قوای سه‌گانه، شورای عالی امنیت ملی


تصویر نمایه‌ی ‌ARTAMOLD فرزاد پوراسکندری‌
@ARTAMOLD27 خرداد 1405
پیشنهادها

پاسخ به جنایات اسرائیل را از توافق ایزوله کنید

با سلام اسرائیل بارها نشان داده که نمی‌خواهد توافق به نتیجه برسد. هر بار که مذاکرات به مراحل حساس نزدیک می‌شود، با حمله به لبنان یا غزه، سعی می‌کند ایران را به واکنش وادارد و توافق را به هم بزند. این یک تله از پیش طراحی‌شده است: اسرائیل حمله می‌کند، ایران پاسخ می‌دهد، و سپس اسرائیل فریاد می‌زند که «ایران توافق را نقض کرده است.» راه برون‌رفت از این تله، ایزولیت کردن کامل دو موضوع است. پیشنهاد می‌شود جمهوری اسلامی ایران رسماً اعلام کند که توافق و پاسخ به حملات اسرائیل، دو موضوع کاملاً مستقل از یکدیگر هستند. توافق یک سند دیپلماتیک است که بر اساس منافع ملی ایران تنظیم شده و پایبندی به آن منوط به پایبندی طرف مقابل است. اما پاسخ به تجاوزات اسرائیل علیه لبنان و غزه، یک تکلیف امنیتی، انسانی و راهبردی مستقل است که هیچ ربطی به روند مذاکرات ندارد. اسرائیل باید بداند که هر حمله‌ای به لبنان، با پاسخی شدیدتر و کوبنده‌تر از سوی ایران و محور مقاومت مواجه خواهد شد، بدون اینکه این پاسخ، کوچک‌ترین تأثیری بر سرنوشت توافق داشته باشد. این رویکرد چند مزیت آشکار دارد: یکم، اسرائیل دیگر نمی‌تواند با نقض آتش‌بس و حمله به لبنان، توافق را گروگان بگیرد. دوم، دست ایران برای پاسخ‌های قاطع و بازدارنده کاملاً باز می‌ماند. سوم، ابتکار عمل از اسرائیل گرفته می‌شود و این ایران است که تعیین می‌کند کدام اقدام، پاسخی نظامی دارد و کدام مسیر، دیپلماتیک است. چهارم، جبهه مقاومت با اطمینان خاطر بیشتری به دفاع از لبنان ادامه می‌دهد، چون می‌داند پاسخ ایران به جنایات اسرائیل، گروگان توافق نیست. اسرائیل باید بفهمد که دیگر نمی‌تواند با بمب، دیپلماسی را به گروگان بگیرد. توافق در مسیر خودش پیش می‌رود و پاسخ به جنایات، در مسیر خودش. پی‌نوشت: نتانیاهو در دو روز اخیر ۸۴ بار آتش‌بس لبنان را نقض کرده و رسماً اعلام کرده که «از لبنان خارج نمی‌شود.» این دقیقاً همان نقشه همیشگی است: تحریک ایران به واکنش، سپس مقصرنمایی ایران در فروپاشی توافق. راه مقابله با این تله، «ایزوله‌سازی» است. توافق و پاسخ نظامی باید در دو مسیر کاملاً جداگانه حرکت کنند. اسرائیل حمله می‌کند، ایران پاسخ می‌دهد، و توافق هم اگر طرف مقابل پایبند باشد، سر جای خود باقی می‌ماند. این ساده‌ترین و در عین حال مؤثرترین راه برای خنثی‌سازی کارشکنی‌های اسرائیل است. بگذارید اسرائیل بداند که نه می‌تواند با حمله، توافق را بکشد، نه می‌تواند با توافق، خود را از پاسخ‌های کوبنده مصون نگه دارد.

وزارت خارجه، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ارتش جمهوری اسلامی ایران، نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی


تصویر نمایه‌ی ‌ARTAMOLD فرزاد پوراسکندری‌
@ARTAMOLD24 خرداد 1405
مطالبه

یا تیم مذاکره‌کننده را عوض کنید، یا در شأن طرف پیروز جنگ مطالبه کنند

با سلام شواهد میدانی نشان می‌دهد ایران در جنگ اخیر به یک پیروزی راهبردی دست یافته است: پدافند آمریکا و اسرائیل با انهدام رادارهای پیشرفته و سامانه‌های پاتریوت و تاد و آرو عملاً فلج شده، موشک‌های جدید ایران بدون رهگیری به اهداف می‌خورند، و تنگه هرمز تحت حاکمیت کامل جمهوری اسلامی درآمده است. اما آنچه در میز مذاکره می‌گذرد، هیچ تناسبی با این پیروزی میدانی ندارد. پیشنهاد می‌شود اعضای تیم مذاکره‌کننده فعلی تغییر کنند و افرادی با روحیه تمامیت‌خواه‌تر و باورمند به پیروزی میدانی جایگزین شوند. طرف پیروز جنگ نباید به «آزادسازی پول خودش» رضایت دهد. ۲۴ میلیارد دلار دارایی بلوکه‌شده ایران در کشورهای دیگر، پول ملت ایران است که به ناحق توقیف شده. طرح این پول به عنوان یک «خواسته» یا «امتیاز» در میز مذاکره، یعنی پذیرش ضمنی مشروعیت یک دزدی بین‌المللی. این پول اساساً نباید روی میز مذاکره قرار بگیرد؛ باید بدون قید و شرط آزاد شود. بجای طرح آن، مطرح کردن صدها و هزاران میلیارد یورو یا یوان (نه دلار) غرامت معقول تر است. از سوی دیگر، غرب اکنون در یک جنگ فرسایشی دو جبهه‌ای گرفتار شده است: اوکراین علیه روسیه، و خاورمیانه علیه ایران. اوکراین ۲۰ میلیارد دلار کمک فوری از ناتو طلب کرده، ذخایر موشکی پاتریوت و تاد در حال اتمام است، و زلنسکی رسماً هشدار داده که جنگ ایران، حمایت غرب از اوکراین را فرسایش می‌دهد. آمریکا منابع مالی و نظامی کافی برای ادامه همزمان هر دو جنگ را ندارد. به عبارت دیگر، این آمریکاست که بیش از ایران به یک توافق و خروج از بن‌بست نیاز دارد، نه ایران. بنابراین بهتر است ایران بازی را سخت‌تر کند و امتیازات در شأن‌تری بگیرد. خواسته‌های یک تیم مذاکره‌کننده تمامیت‌خواه تر می‌تواند چنین مواردی باشد: یکم، خروج کامل نظامیان آمریکا از منطقه و تعطیلی تمام پایگاه‌ها در بحرین، قطر، کویت و امارات. دوم، پرداخت غرامت هزاران میلیارد دلاری برای بازسازی زیرساخت‌های آسیب‌دیده و خون‌بهای شهدا. سوم، لغو کامل و بدون شرط تمام تحریم‌ها (بانکی، نفتی، تسلیحاتی). چهارم، تعهد رسمی و ضمانت‌دار به عدم توسل به زور علیه ایران. ایران در میدان جنگ برنده شده است، اما پیروزی وقتی کامل می‌شود که بازنده آن را در میز مذاکره هم بپذیرد. تیم فعلی با ذهنیت «دولت مستأصل» وارد مذاکره شده، در حالی که این آمریکاست که با بحران بدهی، تورم، انتخابات و فرسایش در جنگ اوکراین، نیازمند توافق است. اگر تیم مذاکره‌کننده تغییر نکند و خواسته‌های حداکثری مطرح نشود، این پنجره فرصت راهبردی برای همیشه بسته خواهد شد. پی‌نوشت: تحلیلگران نظامی و راهبردی هشدار می‌دهند که «پیروزی بدون بهره‌برداری، پیروزی نیست.» آمریکا شکست خورده اما تسلیم نشده است. این کشور به دنبال «تنفس موقت» برای بازسازی قوا و حمله دوباره است. در چنین شرایطی، تیم مذاکره‌کننده باید نه با التماس، که با مطالبه‌گری وارد شود.«بلایی که ناتو می‌خواهد سر روسیه بیآورد ویرانگر است، اما در این سمت هم ایران نباید اجازه دهد غرب در میز مذاکره، بلایی دیگر بر سر پیروزی‌های میدانی‌اش بیاورد.» وقت آن است که تیمی سر میز بنشیند که «طعم پیروزی» را چشیده باشد، نه «طعم تسلیم» را. در مورد یادداشت تفاهم امروز: تا مذاکره اصلی هنوز فاصله داریم، که حتی ممکن است اتفاق هم نیفتد، این مباحث جاری امروز یک یادداشت تفاهم است، نه توافق نهایی. بنابراین مطالب این پویش هنوز معتبر است، و تا زمان اتمام مذاکرات اعتبار دارد و بعد از آن منقضی میشود.

دولت جمهوری اسلامی ایران، مجلس شورای اسلامی، شورای عالی امنیت ملی، سردار محسن رضایی مشاور رهبری